باز غزل در غزل آغاز شد

باز غزل در غزل آغاز شد
فکر تو آمد ، نفسم باز شد
باز من و شور دمادم ز تو
باز تو و حال دلم ساز شد
این همه احساس و دل کوچکم
یاد تو و لحظه ی ابراز شد
با نفس پاک مسیحائیت
آمدی و لحظه ی اعجاز شد
مست منم ، باده منم ، جام من
چشم تو بنیانگر این راز شد
طره گیسوی تو عاشق کش و
دل ز من و چشم تو طناز شد
نابترین لحظه ی شاعر شدن
باز غزل در غزل آغاز شد.
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

جاده بی راهه

مارا پس از این خزان بهاری دگر است..

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫂چراغ لاله روشن در حباب شب...

فاصله یک لبخند تا جنون

به مناسبت تولد "RM"

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۷: بابای واقعی کیه؟جونگوک گوشی رو مح...

حماسی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط