{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز غزل در غزل آغاز شد

باز غزل در غزل آغاز شد
فکر تو آمد ، نفسم باز شد
باز من و شور دمادم ز تو
باز تو و حال دلم ساز شد
این همه احساس و دل کوچکم
یاد تو و لحظه ی ابراز شد
با نفس پاک مسیحائیت
آمدی و لحظه ی اعجاز شد
مست منم ، باده منم ، جام من
چشم تو بنیانگر این راز شد
طره گیسوی تو عاشق کش و
دل ز من و چشم تو طناز شد
نابترین لحظه ی شاعر شدن
باز غزل در غزل آغاز شد.
دیدگاه ها (۲)

توبامن باش از خوشحالی بسیارمیرقصمبگوبادَف،پیانو،چنگ،حتی تارم...

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیمهمه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم...

روز ها آشوب دلم را با گذر از خیابان های شهرگمراه می کنم!ولی ...

گاهی یک صبح بخیر کافیست..!برای پایان شبی که پُراز بغضپُراز د...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط