{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
... آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
دیدگاه ها (۳)

دوست داشتن سکوت نیست !گاهی دل تمنا می شودفریاد می خواهدمرد و...

آدم‌ها با دلایلِ خاصِ خودشان به زندگی‌ ما وارد میشوندو با دل...

توبامن باش از خوشحالی بسیارمیرقصمبگوبادَف،پیانو،چنگ،حتی تارم...

باز غزل در غزل آغاز شد فکر تو آمد ، نفسم باز شدباز من و شور ...

‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌...

#شعر_معاصر 🍂می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بود می‌سوختم از حس...

کتابخانه ی نیمه شب:)نویسنده: مت هیگژانر: تخیلی_روانشناسیخلاص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط