{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گل بیخار

*گل بیخار*

آوخ ایدوست بدلداری من یاری نیست
چه توانم نکنم گریه که دلداری نیست

غم هجران و وصال تو و سودای محال
چون دل غمزدهءمن که خریداری نیست

بلبل از جور خزان نالهء ناکامی را
سرگرفته است که دیگر گل و گلزاری نیست

من نپرسم که چرا یار به اغیار شدی
دانم این در همه گلشن گل بیخاری نیست

تا خیال تو انیس دل غمگینم شد
جز خیال تو مرا مونس و غمخواری نیست

راز دل باکه توان گفت در این وادی عشق
همه مستند خدایا کس هشیاری نیست

فکر آغاز و سرانجام مکن ای ساقی
که بدین دایره یک نقطه ز پرگاری نیست.
دیدگاه ها (۱)

هر که شد محرم دل در حرم یار بماندوان که این کار ندانست در ان...

عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنمبا ردیف و قافیه دیوانه باز...

آمده ام به دلبری ، شعر و غزل بهانه ام .ساز بزن که چشم تو ،...

'تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط