آمده ام به دلبری شعر و غزل بهانه ام
آمده ام به دلبری ، شعر و غزل بهانه ام .
ساز بزن که چشم تو ، حادثه ترانه ام .
آمده ام که تا مگر ، شعر وجود من شوی ،
شعرم و بی کلام تو ، جمله عامیانه ام .
قصه تویی ، غصه منم ، یوسف کت بسته منم .
پیرهنم دریده این ، تهمت عاشقانه ام .
آمده ام به حبس تو ، تا بشوم عزیز مصر
عشق شبیه بوسه و گاه چو تازیانه ام .
زود مرا به بند کن تا بشوم زخود رها ،
بندی دام و دانه ات ، مرغ ترانه خانه ام .
خیس شدم زاشک خود ، بال پریدنم چه شد ؟
عشق تو آسمان من ، روح تو آشیانه ام .
هرچه زتو سروده ام ، سوخته جان عاشقان
آتشم و بدون تو ، شعله ی بی زبانه ام .
سال اگرچه نو شده ، نو نشوم بدون تو .
رخ بنما که بی تو من کهنه ترین ترانه ام.
ساز بزن که چشم تو ، حادثه ترانه ام .
آمده ام که تا مگر ، شعر وجود من شوی ،
شعرم و بی کلام تو ، جمله عامیانه ام .
قصه تویی ، غصه منم ، یوسف کت بسته منم .
پیرهنم دریده این ، تهمت عاشقانه ام .
آمده ام به حبس تو ، تا بشوم عزیز مصر
عشق شبیه بوسه و گاه چو تازیانه ام .
زود مرا به بند کن تا بشوم زخود رها ،
بندی دام و دانه ات ، مرغ ترانه خانه ام .
خیس شدم زاشک خود ، بال پریدنم چه شد ؟
عشق تو آسمان من ، روح تو آشیانه ام .
هرچه زتو سروده ام ، سوخته جان عاشقان
آتشم و بدون تو ، شعله ی بی زبانه ام .
سال اگرچه نو شده ، نو نشوم بدون تو .
رخ بنما که بی تو من کهنه ترین ترانه ام.
- ۱.۱k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط