{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پندار_خوب دربیار مگه چیه؟؟ازجام تکونم نمیخورم..

پندار_خوب دربیار مگه چیه؟؟ازجام تکونم نمیخورم..
پرستار+آقا شما بفرما بیرون...تموم شد صدات میکنم
من_من میترسم..پندار ولش کن
پرستار+ای خدا خانوم انتخاب کنین یا آمپولو جلو شوهرتون بزنم یا جلو شوهرتون نزنم..
من_میترسم...میشه کلا نزنم؟!
پندار+هوف..ببخشید خانوم این زن ما زیادی کوچولوعه و ترسوعه عزیزم شما برعکس بخواب...پرده رو بکش دستت رو بده من؟!!!
من_اگه آمپول بشکنه چی؟!نمیخوام
پرستار +ای خدا الان یکی میزنم توسرخودم یکی تو سرخانومت..یکی تو اون آشغالی که آمپولو اختراع کرد یکیم توسرکسی که بم گفت برو پرستاری بخون...تکلیفمو روشن کنین..بزنم یانزنم؟!
من_چراعصبانی میشی عزیزجان..من یکم فوبیا دارم...درجریانی که؟؟درضمن بزن..بزن اون لامصبو خلاصم کن...بزن..تا خودمو نکشتم..
پندار+عه اینقدرشلوغش نکن دیگه ...اصن میخوای من بزنم؟!
من_نه ولش کن..اصن کی گفته اینجا باشی؟؟برو بیرون ببینم...
پرستار اومد و پنبه ی آعشته الکل رو توی اون قیچی مخصوص گیرداد...کلی صلوات فرستادم و نذرو نیازکردم...یه فاتحه هم واسه اموات گوربه گورشدم فرستادم(این الان باخودش بود؟؟!)
من_خانوم پرستار جون مادرت آروم بزن...من گناه دارم...اخه کدوم خربو دیدی توی رونش آمپول بزنه...
پرستار+ببین دختر دیگه حتی سرزانم گرفتی توی این بیمارستان نیا...واسه یه آمپول بخش رو روی سرت گذاشتی....هی بیچاره شوهرت چی میکشه..
من_دوسیب آلبالو:)
پرستار+هرهرهربامزه..
من_آمپولتو بزن دیگه...
پرستار+تموم شده عزیزم...بکش بالا شلوارتو
من_واقعا دستت بی درد
پرستار_خوش باشی دختر...فقط نمیدونم این سردردو چطورخوب کنم.
من+من و همسرم پزشکیما؟!البته الان داریم تخصص میخونیم..کمک خواستی بگو
پرستار_یعنی..خاک...چی بگم آخه؟!دکتری مثلاخیره سرت!!!ازآمپول میترسی؟!
من+به توچه والا...
پنداراومدو گفت
پندار_تموم نشد؟!
من+بیا تموم شد...
پندار اومدو زیربغلمو گرفت که بلند شم..
پرستار_بلندنشه...اگه میتونید ..خودتون بلندش کنین..روپاش نباید وایسه مگه اینکه خواست براه دستشویی اونم باید خودتون کمکش کنین
من+ولم کن بابا مگه من چلاغم؟!
پندار_حرف مفت نزن عزیزم..
یهو بلندم کرد.
من+منو بزارزمین ..روانی...
پندار_باشه...
منو نشوند روی اون ویلچر..
من+کی میشه من ازاین ویلچره خلاص بشم؟!حس میکنم افلیجم!
پندار_زبونتو گاطمیگیری یا خودم لباتو گاز بگیرم...
من+بی تربیت زهرمار...راستی بهت گفتم زن داداشم پنج ماهو نیمه بارداره؟!خیلی خنگه تازه فهمیده
منو پندار خندیدیم...
پندارهمونجور که داشت منو میبرد سمت ماشین گفت.
پندار_زیاد بهش نخند بدترش سرت میادا...
من_برو بابا...
پندار+الان میبرمت فیزیو تراپی بعدشم خونه..ببین مادرشوهرت واست چه سوپی پخته...
من_متدرشوهر؟!
پندار+مگه چیه ..دروغ نیس که
من+راستی مسترتوهم عزیز یکم ازاون پارسایی واسم حرف میزتی؟!
پندار_چرا مگه چیزی شده؟!
من+اهم چیزه..نه...میدونی..یکم کنجکاوشدم...
پندار منو روی صندلی عقب نشوند تا دراز بکشم..
وقتی خودش سوارشد...ماشینو روشن کردو ورحال حرکت یه نفس عمیق کشید و شروع کرد به حرف زدن
پندار_پارسایی آدم خطرناکیه...یه قاچاقچیه که توی پلیسم نفوظ داره...دخترش یه هرزه ی به تمام معناست...ازمیتراهم بدترن...نوکر عربای وهابین.. توی عربستان....خیلی واسشون سود داره..میدونی..اونا پول توکارشون نیس..همش یا الماسه یاکه طلا یاکه یاقوت هرچیز باارزشی..هرکاری کردیم گیرشون بندازیم توی چنگ پلیس...نشد..نگو آقا خودش توی پلیس آدم داره..خیلی زیاو..پدرمن پلیس بود...به خاطر سختی کارش زود تر بازنشسته شد...البته پدرمواولش یه مغزه داربود بعدازازدواج بامادرم تونست درسشو ادامه بده و توی دانشکده ی افسری توی ارتش قبول شد...خیلی بهش افتخارمیکردم..این آقا هم خودش پلیسه پارسایی رو میگم..ولی متاسفانه یه کثافت به تمام معناس..به خاطر امنیتمون نمیتونیم چیزی بهش بگیم...دخترش اگه دقت کرده باشی مث پسرا رفتارمیکنه..چون پدرش پسرمیخواست..امااین دختردراکمد..واسه همین پارسایی زنشو کشت..آخرشم انداخت گردن یه اعدامی بدبخت...واسه گناه یکی دیگه هم کشته شد...پلیس بود خیلی خوب میدونست چیکارکنه که تمام شواهد گردن یکی دیگه بیوفته...
پارسایی یه زن باره اس...دخترشم پتیاره...دیگه چی میخوای بدونی..نترسیا...امنیتت پیش من خد شه دار نمیشه...اونا باما کاری ندارن....
من+وایی نمیدونی چقدرمن نوجونیام دوس داشتم پلیس شم..ولی دکترشدم..دکتریم دوس دارم.ولی دوست داشتم شوهرم هم دکترباشه هم پلیس...

*********،******
الان چهارمین روزبعداز اون آبروریزی توی بیمارستان فکرشم میکنم خنده ام میگیره...



دوستان بخاطر وقفه ای که مابین آپلود ها پیش اومد عذرمیخوایم به جاش امروز تلافی میکنیم...
#رمان#رمانخونه
دیدگاه ها (۲)

ازروی تختم بلندشدمو قایمکی رفتم توی اتاق پنی...درو واکردمو و...

من_میشه ولم کنی؟؟مردم...پندارخودشو عقب کشید پندار+چیزه..بهار...

گوشیو بده به مرد رویاها..همون مرد عاشق پیشه...بعدازچندلحظله ...

منتظرنظراتتون هستیم...قابل توجه کسانی که میخوان این رمان رو ...

..‌‌‌‌‌..الان همه یه جورین که هرکس مشکلات خودشو داره..یکی با...

🌙 اینجا یه چیز عجیب در جریانه...نه توی قاب‌های تکراری، نه تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط