{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارسلان: آره خب برو استراحت کن فردا صبح میبینمت

ارسلان: آره خب برو استراحت کن فردا صبح میبینمت

دیانا: چشم شب بخیر

ارسلان: شب خوش

دیانا: رفتم تو اتاق و درو بستم و لباس راحتی پوشیدم و رفتم رو تخت نمیدونم چرا اینقدر به ارباب حس خوبی دارم بعضی وقت ها هم میترسم ازش اما بیشتر اوقات دوسش دارم نمیدونم چیکار کنم ولی آخه اون یه آدم جدی هست فکر نکنم با هیچ کس مهربون باشه .... . با فکر به این موضوعات خوابم برد


ارسلان: من عاشق شده بودم عاشق دیانا ولی نمیدونستم چجوری بهش بگم نمیدونستم چجوری این حس عشق رو به روش بیارم ...


(فردا صبح )

دیانا: از خواب پاشدم یه تیشرت لانگ و بلند و یه شلوار مام پوشیدم رفتن و موهامو شونه زدم و صورتمو شستم یه کلاه لبه دار هم سرم گذاشتم و رفتم پایین و دیدم همه دور یه میز جمع شدن و دارن صبحونه میخورن .


نیکا : سلام خوبی بیا صبحونه

بچه ها : سلام

دیانا: سلام... نه نمیخورم. و رفتم رو مبل نشستم که نیکا اومد پیشم ..

نیگا: دیانا پاشو آماده شو داریم میریم جنگل

دیانا: واییی آخ جون ولی عقد تو چی میشه

نیکا : فردا شبه

دیانا: هوووو
دیدگاه ها (۶)

دیانا.:رفتم تو اتاقم یه هودی بنفش پوشیدم با یه شلوار بگ مشک...

کی این پست یوتیوپ رو گذاشته یا میزاره؟ ترو خدا بگین هرکی بز...

ظ۴ پارتی از کوک ویو کوک ات خیلی مست بود بردمش داخل اتاق خودش...

فیک نامجون پارت نهم (میکاپ آرتیست)

مافیا من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط