{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Love

My Love
part =1


تیزر رمان «عشق من»

اون یه هیولا بود با قلب سنگی.
اون یه مأمور مخفی بود با مأموریت نابودیش.
ولی وقتی چشماش به چشماش افتاد...
تقابل نه، تسلیم شد.
«عشق من»
روایتی از پرخون‌ترین عشق دنیای زیرزمینی سئول.

---

ساعت ۱:۴۵ بامداد – بار انحصاری «ونوم»، سئول

نفس‌های لیانا توی راهروی پشتی بار تند تند می‌اومد. کفشای کتونی خاکی‌ش رو لبه‌ی در پاک کرد. دزدکی از لای پرده نگاه کرد به سالن اصلی. موسیقی سنگین زیرزمینی، دود سیگار، نور قرمز. و اون... روی مبل مخملی مشکی، با یقه پیراهن سفید باز.

جئون جونگکوک.

صورتش توی نور قرمز مثل یه مجسمه‌ی یونانی می‌درخشید، ولی چشماش... چشماش حکایت از جهنم داشت. یه دختر آرایش کرده روی پاش نشسته بود، دستش رو دور گردنش حلقه کرده بود، ولی جونگکوک انگار اصلاً نمی‌دیدش. نگاهش جای دیگه‌ای بود. به سمت در ورودی.

لیانا فشار رو دستگیره در محکم کرد.

فلش‌بک – ۶ ساعت قبل

«عملیات روباه سیاه. هدف: نفوذ به باند جونگکوک و پیدا کردن مدارک قاچاق اسلحه. تو تنها کسی هستی که می‌تونی از پس ظاهر یه دختر معمولی بربیای، لیانا.» صدای رئیس توی هدفون کوچیک گوشش پیچید.
«سن ۱۶ سالگی‌ات بزرگترین پوشش توئه. هیچکی گمان نمی‌کنه یه بچه بتونه مأمور NIS باشه.»

پایان فلش‌بک

لیانا یه نفس عمیق کشید. یقه‌ی یونیفرم پیشخدمتی رو صاف کرد و وارد سالن شد. لیوان‌های خالی رو از یه میز برداشت. دلش نمی‌خواست، ولی مجبور بود نزدیکتر بره.

صندلی‌ها جابه‌جا شدن. بادیگاردها ایستادند وسط راه.

صدای سردی از ته سالن بلند شد: «اون کیه؟»

همه جا ساکت شد. حتی موسیقی نصفه ول شد.

جونگکوک بدون اینکه بلند بشه، انگشت اشاره‌ش رو به سمت لیانا گرفت:

— «بیارینش پیش من.»

لیانا لیوان رو محکم توی دستش فشرد. لبخند نازکی زد، اما دلش از ترس میلرزید.

— «من فقط یه پیشخدمتم، آقا...»

چشمای جونگکوک یخ زد:

— «گفتم بیارینش.»

---
دیدگاه ها (۱۷)

My Lovepart =2همان شب بار ونوم، سئولنور قرمز خون‌آلود بار، ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط