ᵖᵃʳᵗ4
ᵖᵃʳᵗ4
ᶰᵃᵐᵉ:ᵐʸ ᵇᵃᵇʸ ᵈᵒˡˡ
ویو نیلی
تهیونگ منو رسوند خونه ، سریع دویدم تا لباسام رو عوض کنم
لباسم رو با یک پیراهن کوتاه جین عوض کردم و آرایشم رو تکمیل کردم و رفتم پایین .
دیدم تهیونگ لباساش رو عوض کرده و جلو در منتظره .
تهیونگ : عا امدی؟ خب بیا سوارشو
سرمو تکون دادم و رفتم صندلی شاگرد نشستم و کمربند رو داشتم میبستم که قفلش گیر کرد و نتونستم ، داشتم تقلا میگردم که تهیونگ سمتم خم شد و کمر بند رو بست . چند لحظه با فاصله خیلی نزدیک تو چشمام زل زده بود و من ضربان قلبم رفته بود رو هزار ، چشماش خمار شد و داشت سرشو نزدیک میکرد که صداش زدم : ا..م تهیونگ مرسی بریم دیگه .
با این حرفم به خودش امد و ماشین رو روشن کرد و حرکت کردیم .
ویو تهیونگ
اه لعنتی داشتم چیکار میکردم نزدیک بود کنترلم رو از دست بدم . ولی ...ولی اون لبای قرمز و توپر واقعا خواستنی بود... اههه دارم چیمیگم . بیخیال اون فقط دوستته تهیونگ ادم باش .
بالاخره بعد نیم ساعت رسیدم به بار که پیاده شد . لباسش رو کمی مرتب کرد و باهم وارد شدیم .
ی میز انتخاب کردیم و نشستیم .
بعد چند دقیقه ی گارسون امد و پرسید : خیلی خوش آمدید چی میل دارین ؟
نگاهی به نیلی انداختم و گفت : ی ویسکی 80 درصد و منم از تقلید نیلی ی ویسکی سفارش دادم .
ویو نیلی
همینطور شات ها رو میریختم و میخوردم خودم قبول داشتم که دارم زیاده روی میکنم ولی بازم ادامه دادم .
تهیونگ انقدر نخورد که مست بشه . بعد چند دقیقه دیگه کنترلم دست خودم نبود .
ویو تهیونگ
داشت زیاده روی میکرد و من نگران بودم اتفاقی نیافته
سرمو چرخودم که اطراف رو ببینم گرمایی روی گردنم حس کردم برگشتم دیدم نیلی نزدیک به گردم داره نفس میکشه ، تعجب کردم .
تهیونگ : ع.عه نیلی چیزی شده ؟ خوبی ؟
نیلی : امم تهیونگ حالم خوب نیست
اینو گفت و بلند شد بره دستشویی که پاهاش سست شد و داشت میفتاد که گرفتمش ، کمرشو نزدیک خودم کردم و صورتشو قاب کردم : خوبی نیلی میخوای ببرمت ی آبی به صورتت بزنیم هوم؟
خیلی آروم سرشو تکون داد و بردمش سمت دستشویی .
شیر آب رو باز کردم و خودش ابی به صورتش زد ولی نمیدونم چی شد که شروع کرد به بالا آوردن منم موهاشو با دستام جمع کردم و بردم بالا .
تهیونگ: هیسس آروم خالی شو بعد چند دقیقه کارش تمامشده و رفتیم بیرون . خیلی تلو تلو میخورد که برآید استایل بغلش کردم و بردمش تو ماشین .
درازش دادم رو صندلی عقب و خودمم نسشتم پشت فرمون .
نزدیک خونه شدیم که دیدم خوابه درو باز کردم و دوباره بغلش کردم میخواستم ببرمش خونه خودشون ولی هرچی زنگ زدم کسی درو باز نکرد و نمیدونستم کلیدش کجاست پس رفتم سمت خونه خودم رو باز کردم و رفتم تو اتاق و گذاشتمش رو تخت پتوی نازکی رو سرش گذاشتم که مکث کردم و به صورتش نزدیک شدم . داشتم نگاش میگردم که با دستاش صورتمو قاب کردو گفت : اومم پسر خوشتیپ( خنده ) نظرت چیه پنو مال خودت کنی ؟
از لحنش خندم گرفت و دستاش رو آزاد کرد و خوابید منم رفتم رو کاناپه تو حال نشستم
ادامه دارد......
اسلاید 2 : لباسی که نیلی برای بار پوشیده بود
ᶰᵃᵐᵉ:ᵐʸ ᵇᵃᵇʸ ᵈᵒˡˡ
ویو نیلی
تهیونگ منو رسوند خونه ، سریع دویدم تا لباسام رو عوض کنم
لباسم رو با یک پیراهن کوتاه جین عوض کردم و آرایشم رو تکمیل کردم و رفتم پایین .
دیدم تهیونگ لباساش رو عوض کرده و جلو در منتظره .
تهیونگ : عا امدی؟ خب بیا سوارشو
سرمو تکون دادم و رفتم صندلی شاگرد نشستم و کمربند رو داشتم میبستم که قفلش گیر کرد و نتونستم ، داشتم تقلا میگردم که تهیونگ سمتم خم شد و کمر بند رو بست . چند لحظه با فاصله خیلی نزدیک تو چشمام زل زده بود و من ضربان قلبم رفته بود رو هزار ، چشماش خمار شد و داشت سرشو نزدیک میکرد که صداش زدم : ا..م تهیونگ مرسی بریم دیگه .
با این حرفم به خودش امد و ماشین رو روشن کرد و حرکت کردیم .
ویو تهیونگ
اه لعنتی داشتم چیکار میکردم نزدیک بود کنترلم رو از دست بدم . ولی ...ولی اون لبای قرمز و توپر واقعا خواستنی بود... اههه دارم چیمیگم . بیخیال اون فقط دوستته تهیونگ ادم باش .
بالاخره بعد نیم ساعت رسیدم به بار که پیاده شد . لباسش رو کمی مرتب کرد و باهم وارد شدیم .
ی میز انتخاب کردیم و نشستیم .
بعد چند دقیقه ی گارسون امد و پرسید : خیلی خوش آمدید چی میل دارین ؟
نگاهی به نیلی انداختم و گفت : ی ویسکی 80 درصد و منم از تقلید نیلی ی ویسکی سفارش دادم .
ویو نیلی
همینطور شات ها رو میریختم و میخوردم خودم قبول داشتم که دارم زیاده روی میکنم ولی بازم ادامه دادم .
تهیونگ انقدر نخورد که مست بشه . بعد چند دقیقه دیگه کنترلم دست خودم نبود .
ویو تهیونگ
داشت زیاده روی میکرد و من نگران بودم اتفاقی نیافته
سرمو چرخودم که اطراف رو ببینم گرمایی روی گردنم حس کردم برگشتم دیدم نیلی نزدیک به گردم داره نفس میکشه ، تعجب کردم .
تهیونگ : ع.عه نیلی چیزی شده ؟ خوبی ؟
نیلی : امم تهیونگ حالم خوب نیست
اینو گفت و بلند شد بره دستشویی که پاهاش سست شد و داشت میفتاد که گرفتمش ، کمرشو نزدیک خودم کردم و صورتشو قاب کردم : خوبی نیلی میخوای ببرمت ی آبی به صورتت بزنیم هوم؟
خیلی آروم سرشو تکون داد و بردمش سمت دستشویی .
شیر آب رو باز کردم و خودش ابی به صورتش زد ولی نمیدونم چی شد که شروع کرد به بالا آوردن منم موهاشو با دستام جمع کردم و بردم بالا .
تهیونگ: هیسس آروم خالی شو بعد چند دقیقه کارش تمامشده و رفتیم بیرون . خیلی تلو تلو میخورد که برآید استایل بغلش کردم و بردمش تو ماشین .
درازش دادم رو صندلی عقب و خودمم نسشتم پشت فرمون .
نزدیک خونه شدیم که دیدم خوابه درو باز کردم و دوباره بغلش کردم میخواستم ببرمش خونه خودشون ولی هرچی زنگ زدم کسی درو باز نکرد و نمیدونستم کلیدش کجاست پس رفتم سمت خونه خودم رو باز کردم و رفتم تو اتاق و گذاشتمش رو تخت پتوی نازکی رو سرش گذاشتم که مکث کردم و به صورتش نزدیک شدم . داشتم نگاش میگردم که با دستاش صورتمو قاب کردو گفت : اومم پسر خوشتیپ( خنده ) نظرت چیه پنو مال خودت کنی ؟
از لحنش خندم گرفت و دستاش رو آزاد کرد و خوابید منم رفتم رو کاناپه تو حال نشستم
ادامه دارد......
اسلاید 2 : لباسی که نیلی برای بار پوشیده بود
- ۶۱۶
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط