پارت

پارت ۱
انتقام شجاعانه"
در مرکز توکیو یک قتل بر اثر ضربه دیدن با چاقو اتفاق افتاد "
صدای تلویزیون رو بیشتر کردم
"سه نفر آسیب دیدن و یک نفر فوت کرد "
گوشام رو تیز کردم
"باجی از یه گنگ بزرگ تومان "
کنترل از دستم افتاد چشام پر از اشک شد عکسش رو تو اخبار نشون دادن داشتم از حال میرفتم که یکی زنگ زد
"الو خانم یوکی ؟ من پلیس هستم شما آخرین نفری بودین که با باجی تماس گرفتین لطفا به اداره پلیس بیاین
گوشیمو برداشتم کفشامو پوشیدم و دوییدم سمت ماشین گاز رو تا آخر بردم رسیدم به فرودگاه "بلیط به مقصد توکیو " بلیط رو گرفتم دوییدم سمت هواپیما توی هواپیما فقط داشتم میلرزیدم احساس می‌کردم دیگه روحی توی بدنم نیست و اشکام سرازیر شد . باجی تنها کسی بود که با تمام وجود دوسش داشتم و درکم میکرد . رسیدم به ژاپن یه تاکسی گرفتم و به اداره پلیس رفتم




گایز خوب بود تا الان؟
دیدگاه ها (۲)

به اداره پلیس رسیدم باجی مرده ؟ چرا مرده ؟ کی کشتتش؟ "لطفا آ...

" انتقام شجاعانه " اپیزود ۳ باجی همیشه منو درک میکرد و برای ...

میخوام فیک بنویسم از باجی.... موافقین ؟

بانگو استری داگز پنجشنبه ها میزاره .....توکیو ریونجرز یکشنبه...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۲۲

#Gentlemans_husband#season_Third#part_296به جمله  اخرش کمی ف...

دختری که آرزو داشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط