{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی

گفته بودی
موی بلندِ
پریشان روی شانه دوست داری
گفته بودم
وسعت عشق ما
به هم
بی حد و مرز است
گفته بودی
لیاقت داشتن تو را خدا به من سپرده
قدردانش خواهم بود
گفته بودم
نگذار تا باورم به تو خراب شود
گفته بودی
زندگی بدون تو یعنی
نفسی حبس در سینه
گفته بودم ...
دیگر مهم نیست ما چه “ گفتیم “
و چه “ شنیدیم” ...
روح آسیب دید
مو کوتاه شد
جای قدر دانی را خیانت تنگ کرد
نفسی هم در سینه حبس نشد و برعکس ،
به شماره افتاد
و حالا میفهمم چرا بعد از اینهمه حجم
شکنندگی با پاهایی استوار آماده برای پریدن
از روی موانع هستم
چون من یک #زن هستم
دیدگاه ها (۳)

.دلتنگ که باشی...دیگر برایت مهم نیست که عقل چه جدالی با خودش...

.تو از یاد من نمیروی!حتی اگر روزیگوشه و کناری از شهر مشغول ا...

در خیابان منرهگذران لبخند می زدندو دستها؛پر از شاخه گل بودو ...

من درسم را خوب خوانده بودم!!!آماده برای کنکوری موفق!همه چیز ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 13{سونگ‌هو برادر من بود} زمان مت...

پارت دوازدهم

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط