{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت خانه ی ما

ساعت خانه ی ما

فصل نمی شناسد

تو که می آیی جلو می رود

تو که می روی ،می ایستد
دیدگاه ها (۱)

خواستمفنجان را بگذارم روی میزو دست های تو را به لب هانزدیک ک...

آنکه مست آمد و دستی به دل مازدورفت در این خانه ندانم ز چه سو...

اگر از شعر های منباران را بگیرنددیگر برای نوشتنچه دارمجز اند...

_ موهاتو خودت نباف _ چرا ؟؟_ دوست ندارم دستات به کارای مردون...

چشمانم را که می بندم

دوست داشتن،فقط گفتنِ «دوستت دارم» نیست؛گاهی یعنیمیانِ تمامِ ...

حقیقت، همیشه بلند حرف نمی‌زند گاهی فقط آرام می‌ایستد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط