{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
دیدگاه ها (۳)

شب قدر است امشب مست مستم‌ ای خدا با توشدم تا مست دانستم که ه...

رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم هم بی‌دل و بیمارم هم ...

کامنت

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا،بی وفا حالا که من افتاده ام...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

امدناتون دیر نشه یوقت

💎آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا****بی وفا حالا که من افتاده...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط