{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بدبختم پارت پنجم

من بدبختم *پارت پنجم*

من:شما کارتون نباشه من خودم جواب هاشون رو میدم
م ز:اونوقت میگن بی ادبه
من:ببین دوباره گفتین میگن خو بگن مشکلش چیه؟
م ز:یعنی ی روسری این قدر واست مهمه؟
من:نه مشکل من اینه که چرا باید به مردم فک کنیم؟
م ز:نه اونوقت بد نام میشیم
من:خدا من رو بکش
م ز:خدا نکنه
من:خدا بکنه از شرتون راحت شم
م ز:به هر حال باید بپوشی
*بدون حرفی رفتم پش بوم*
پش بوم/:
من:خداا من چقدر بدبختم اصلا چرا من رو به دنیا آوردی ها بسه دیگه چ کنیم باشم دنس رو تمرین کنم حوصلم باز شه
*وسط رقص خوردم زمین*
من:هیی چرا ی کارم خوب پیش نمیره ؟
*بعد دوساعت برگشتم*
پرش زمانی به شب/:
مامان:بخواب
من:خوابم نمیاد
مامان:باش فقط آهنگش رو کم کن
من:باش
مامان:شب بخیر
من:شب بخیر
مامان:دوست دارم *ما عادت داریم قبل خواب بگیم دوست دارم*
من:منم دوست دارم بخواب
مامان:باش
فردا/:
(بچه ها شبه میرم بخوابم بای👋)
دیدگاه ها (۵)

استوری درخواستی 💖

#سناریو وقتی تو پارتی میبینتتنامی:او سلام جین:یا*یعنی هی**کو...

#داستان کوتاه#درخواستی #کوک*کوک از حموم میاد بیرون*ته:*جیغ ب...

فالوشه🥲💖بکت رو میده😁@bts_armygirl

رمان عشق و نفرت پارت ۱۲خلاصه رفتیم خونه ی مامان جونگ کوک سان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط