شب !
شب !
پشت تاریکی صدای گریه اش میآمد .
با خود زمزمه کرد دیگر بس است فردا تمام آینه ها را میشکند .
تا دیگر چهره ای را نبیند که باید بمیرد .
پشت تاریکی صدای گریه اش میآمد .
با خود زمزمه کرد دیگر بس است فردا تمام آینه ها را میشکند .
تا دیگر چهره ای را نبیند که باید بمیرد .
- ۲۶۱
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط