رمان دورگه زبیای من

رمان دورگه زبیای من
پارت 1

ات ویو
مثل همیشه از خواب بیدار شدم و رفتم دست به آب کارای ب
لازم را انجام دادم اومدم بیرون از وقتی پدربزرگم فوت کرده ادمه سرد و بی اعصابی شدم رفتم پایین با مری صبحانه بخورم (مادر و پدر ا.ت بوسان زندگی میکنند ا.ت با دوست صمیمی اش مری زندگی میکنه)
امروز روز فارغ التحصیل من ومری هست
(علامت مری#)
+سلام خر من
#سلام گوره خر من
(راوی
ا.ت و مری صبحانه خوردن و رفتن لباس بپوشن)
(ا.ت
رفتم لباس پوشیدم و رفتم پایین دیدم مری منتظره رفتیم سوار ماشین شدیم راه افتادیم بعد 30دقیقه رسیدیم ماشین را پارک کردم و رفتیم سمت دانشگاه و یونیفورم فارق التحصیلی را گرفتیم رفتیم. خوابگاه پوشیدیم)
#چه خوشگل شدی دختر
+تو هم خوشگل شدی
#بریم؟
+بریم
(پرش به بعد جشن فارغ التحصیلی)
(ا.ت
داشتیم با مری مرفتیم سمت ماشین که به یک چیز سفت و محکم خوردم)
+هوی جلوتو ببین(هوی به خودت)
_کی به کی میگه
(راوی
اون فقط همون جمله را گفت و رفت)
+مرتیکه عوضی (ببند ا.ت)
#ولش کن بریم بستنی بخوریم؟
+اره بریم
سوار ماشین شدیم رفتیم من پیاده شدم رفتم دوتا بستنی بگریم که یک چیزی اومد جلوی دهنم تا اومدم نفسم را حبس کنم که چشمام سیاهی رفت.......
دیدگاه ها (۰)

رمان دورگه زبیای منا.ت:دختری بی اعصاب که دورگه است پدرش ایرا...

سلام گرل من تازه وارد ویسگون ون شدم و میخوام رمان بنویسم میش...

پارت پنجم هزار و یک شبوسایلمو برداشتم رفتم بالا انقدر خسته ب...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط