{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام

یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام
امــروز هـم مطابق معمـــــول ناتمــــام

خوش کرده ام کنارتو دل وا کنم کمی
همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام

ازحال و روز خودکه بگویم،حکایتی است
بـی صفحه زندگانــی بـی روح و کم دوام

جــویای حـــال از قلــم افتاده هـــا مباش
ایام خوش خیالی و بی حالی ات،به کام!

دردی دوا نمی کنــد از متن تشــنه ام
چیزی شبیه یک دل در حــال انهــــدام

در پیشگــاه روشــن آییــنه می زنـــم
جامی به افتخــــار تو با بــاد روی بــام

باشد برای بعد اگــــر حرف دیگری است
تا قصه ای دوباره از این دست، والسلام!
دیدگاه ها (۲)

پناه می برم به فنجان قهوه ام...پناه می برم به سکوت...به پایی...

تعجب نکـناگر خودت را صدا مے زنے ومڹ برمے گردمآنقــدر دوستت د...

من از لبهای خندانت سراغ عشق می گیرم بیا ساقی تماشا کن بدون ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط