{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازچشمه ای آب خوردم ک پلنگان ازآن میخوردن

ازچشمه ای آب خوردم ک پلنگان ازآن میخوردن
درکویری بودم ک ساکنانش ماروعقرب بودن
درآسمانی پروازکردم ک حتی لاشخورانش بهم رحمی نمیکردن
خدایاحالاببین این خرگوشان شهری
چگونه ادعاپادشاهیشان میشود
دیدگاه ها (۲)

برده عمارت جئون

رمان عشق ممنوع

سکوت پیست²Part:³(ویو مری)با حرکت چیزی روی صورتش از خواب بیدا...

رمان دخت من

#in_your_eyespart_81ویو کایلادو روز گذشته بود...حالم خیلی به...

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط