{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 23:
ALEXANDER:.....
صبح زود بیدار شدم ، نمیدونم چرا ولی برای اولین بار تو زندگیم هیجان داشتم.
کت و شلوار پوشیدم،موهامو شونه زدم .
رفتم پایین .
_مامان تیانا؟
تیارا با خنده اومد:سلام،پسر عموووو.
خنده ام گرفت:«سلام،وروجک.»

تیارا:«زن عمو تو آشپز خونه است.»
رفتم تو آشپزخونه.
_«به به به ،مامان خوشگل خودم!»
مامان تیانا:«باز چیه مهربون شدی؟»
_«مامان دارم ازدواج میکنم.»
برگشت با تعجب و اعصبانیت نگام کرد:«ده آخه پسر همینجوری یهویی ،به ما روزی که میخوای عروسی کنی میگی ؟
طرف کیه؟چیکارس؟کجایی؟چطوریه؟
یعنی ما نباید هیچی از عروسمون بدونیم.»
_«حالا میاد ،اینارو ازش بپرسید»،
مامان با خشم نگام کرد:«از دست تو.»
تیارا با شیطنت گفت:«پس ،پسر عمو مزدوج میشه.»
خنده ام گرفت:«اره خیلی زود.»
آیفون زدن.
تیارا:«زن پسر عمو اومد.»
بعدشم خندید.
دیوانه،رفتم به استقبال مارگارت.
لبخند زدم:«سلام،بانوی زیبا.»
لبخند زد:«سلام»قی
تیارا:«سلام،من دختر عمو الکساندرم ولی تو چقدر خوشگلی.»
مارگارت:«سلام ،ممنون تو هم قشنگی.»
دست مارگارت و گرفتم و رفتیم نشستیم ،
با لبخند گفتم_امروز میریم محضر،عقد میکنیم بعد به همه میگیم و عروسی میگیریم.
یکم مکث کرد اما گفت+اره ،......موافقم.
خیلی خب .
_مامان ،تیارا ما میریم محضر.
مامانم از آشپزخانه اومد بیرون،
همینجوری موند.
یکدفعه گفت:چه دختر خوشگلی،چه خوش هیکل،شما تحصیل کرده ای؟
+اره وکالت می‌خونم.
مامان دست زد:واییی چه خوب،برید مادر خدا پشت و پناهتون.
چقدر زود راضی شد،البته حقم داشت.
مارگارت ،واقعا زیبا و خوش هیکل بود.
_مارگارت،اتاق من طبقه دوم در سیاهه روبروی
باره.
برات لباس گذاشتم برو بپوش.
+باشه.
رفت بالا و من منتظر بودم ،که وقتی اومد با اون لباس سفید چقدر خوشگل شده بود خیره اش مونده بودم.
دیدگاه ها (۰)

تیارا تزاروییچ براتوا 27ساله

لباس مارگارت برای محضر

استایل مارگارت برای رفتن به عمارت.

Part 22:Margaret:واییییی استرس گرفتم،یعنی بخاطره یه انتقام ن...

وحشی پارت 17+۱۸و رفتم روی تخت دراز کشیدم ات: من میرم به عموت...

Part ۱ویو ا.ت صبح از خواب با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم . دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط