{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Broken hearts

The Broken hearts
Part 7
روی تخت دراز کشیدم و تلاش کدرم بخوابم که گوشیم زنگ خورد دوستم بود مین یونگی

_چته یونگی

○ هوششش دو روز ما رو ندیدی مثل هاپو شدی(الهی بچه هام)

_ کارتو بگو

○ میگن یه کافه جدید باز شده تو شهر یه سر به اونجا بزن

_ چرا؟

○ برو یزره آب و هوات عوص میشه

_ سخته

○دلقککککک من باید برم

_ برو برو

بعد از اینکه تماس تموم شدم پتو رو تا ته روی صورتم کشیدم ولی گشنگی اجازه خوابیدن نمی‌داد که لباسم ساده بود یه تیشرت و شلوار روش یدونه کت پوشیدم سوار موتور شدم و به سمت رستورانی که کوچیک بود و کنار رودخانه هان بود رفتم همین که وارد شدم اجوما رو دیدم که دست به سینه به من نگاه میکنه

_ سلام اجوما

! دوباره گشنه موندی؟ این وقت شب؟ بشین برات غذا بیارم

_ مرسی اجوما

بعد از چند دقیقه اجوما برام دوکبوکی و جاجامیونگ آورد و یه بطری سوجو

!بخور گوشت بشه به تنت

_ مرسی اجوما

! میگم تو نمیخوای دوست دختر پیدا کنی؟

_ (سرفه الکی)عاممم اجوما چرا اینو پرسیدی؟


! پسرم ۲۸ سالته ناسلامتی از وقتی ۱۰ سالت بود پیش من میومدی میدونم که توی این سن عاشق یه دختری میشی

_عامممممم حتما ا،ه یکی رو پیدا کردم حتما میام پیش شما

! آفرین پسر خوب غداتو بخور

غدا رو خوردم لامصب خیلی خوب بوددددد بعد از حساب کردن و یه تشکر کوچیک از اونجا بیرون اومدم و سوار موتور شدم و به سمت خونه رفتم و خوابیدم دیگه راحت خوابیدم....
خب خب اینم از این میدونین دیگه امتحانا شروع شده سعی میکنم زیاد بنویسم
دیدگاه ها (۰)

The Broken hearts Part 8(الان فلش بک زدیم به همون کافه ۱۴ جو...

The Broken hearts Part 9۳ ساعت گذشت اون بیهوش بود عمل تموم ...

حمایت ها خیلی کمه واقعا این بود حمایتتون؟البته نمی‌گم شما بی...

The Broken hearts Part 5÷ عقرب سرخ داداششش+ یه آمادگی بده نی...

part7 عشق پنهانات: سلام قربان《باصدای لرزون》جونگ کوک: سلام تا...

Before I Saw You#BeforeISawYou#Part_۲ساعت نزدیک‌های شیش بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط