{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواسگارهای کوهی

خواسگارهای کوهی
دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه زودتر ازدوج کنه برای همین از دوستش خواست راهنمایی اش کنه

دوستش میگه : من هم تنهام ، بیا با هم بریم کوه ، چون شنیدم خیلی از مردهای آماده ازدواج و تنها برای پیدا کردن زن میرن کوه …

اون دو تا میرن کوه

در بالای یه صخره کوه

جایی که اون دو تا هیچ کسی رو نمی بینن

تصمیم می گیرن داد بزنن

و حرف دلشون رو به کوه بگن :

– با من ازدواج می کنی ؟

.
.
.
.
و بعدش شنیدن

…… ﺑـــــــــــــــــــﺎ ﻣـــــــــــــــــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــــﯿﮑﻨـــــــــــــﯽ؟
.
ﺑــــــﺎ ﻣــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــﯿﮑﻨـــــــــــﯽ؟
.
ﺑـــﺎ ﻣــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــﯿﮑﻨـــــــﯼ؟
.
ﺑـﺎ ﻣــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــﯿﮑﻨــﯽ؟
.
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

یه نگاهی به هم انداختند

لپ هاشون گل انداخته بود چون ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ پذیرفتن ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ

در حالی که از صخره پایین می اومدن گفتند نه ما می خواهیم درس بخونیم ….
دیدگاه ها (۹)

کیف پول ....روبان دوزی

روبان دوزی

معلم و دانش آموز و شعر بنی آدمﻣﻌﻠﻢ سر كلاس فارسي ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣ...

گذشته را در آغوش بگیر اما در آن زندگی نکن...

دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه ز...

دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه ز...

ختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه زو...

دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه ز...

ﺟﻤﻌﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ:ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ﺑﻌﺪ ﺷﻨﯿدم:ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩ...

ﺟﻤﻌﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ :ـﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ﺑﻌــﺪ ﺷﻨﯿﺪﻡ :ﺑــ...

ﺟﻤﻌﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ :ـــ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ﺑﻌــﺪ ﺷﻨﯿﺪﻡ :...

صبح ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ: ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ﺑﻌــﺪ ﺷﻨﯿﺪم:... ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط