{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چ

دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه زودتر ازدوج کنه برای همین از دوستش خواست راهنمایی اش کنه دوستش میگه : من هم تنهام ، بیا با هم بریم کوه ، چون شنیدم خیلی از مردهای آماده ازدواج و تنها برای پیدا کردن زن میرن کوه ...اون دو تا میرن کوه در بالای یه صخره کوه جایی که اون دو تا هیچ کسی رو نمی بینن تصمیم می گیرن داد بزنن و حرف دلشون رو به کوه بگن :- با من ازدواج می کنی ؟....و بعدش شنیدن…… ﺑـــــــــــــــــــﺎ ﻣـــــــــــــــــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــــﯿﮑﻨـــــــــــــﯽ؟.ﺑــــــﺎ ﻣــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــﯿﮑﻨـــــــــــﯽ؟.ﺑـــﺎ ﻣــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــﯿﮑﻨـــــــﯼ؟.ﺑـﺎ ﻣــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــﯿﮑﻨــﯽ؟.ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟یه نگاهی به هم انداختند لپ هاشون گل انداخته بود چون ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ پذیرفتن ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢدر حالی که از صخره پایین می اومدن گفتند نه ما می خواهیم درس بخونیم ....
دیدگاه ها (۱۹)

دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه ز...

دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه ز...

ختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه زو...

خواسگارهای کوهیدختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دو...

ﺟﻤﻌﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ :ـــ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ﺑﻌــﺪ ﺷﻨﯿﺪﻡ :...

ﺟﻤﻌﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ :ـﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ﺑﻌــﺪ ﺷﻨﯿﺪﻡ :ﺑــ...

ﺟﻤﻌﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ:ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ﺑﻌﺪ ﺷﻨﯿدم:ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩ...

+ هنوز اون کابوس رو می بینی ؟- آره ...هرشب+ خوب تعریف‌کن- دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط