از نو شکفت نرگسِ چشمانتظاریام
از نو شکفت نرگسِ چشمانتظاریام
گل کرد خارخار شبِ بیقراریام
تا شد هزارپاره دل از یک نگاهِ تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاریام
گر من به شوقِ دیدنت از خویش میروم
از خویش میروم که تو با خود بیاریام
بود و نبودِ من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست برآری به یاریام
کاری به کارِ غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نامِ تو بر زخمِ کاریام
تا ساحلِ قرارِ تو چون موج بیقرار
با رُود رو به سوی تو دارم که جاریام
با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا! بیا!
زان پیشتر که پاک شود یادگاریام
قیصر_امینپور
گل کرد خارخار شبِ بیقراریام
تا شد هزارپاره دل از یک نگاهِ تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاریام
گر من به شوقِ دیدنت از خویش میروم
از خویش میروم که تو با خود بیاریام
بود و نبودِ من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست برآری به یاریام
کاری به کارِ غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نامِ تو بر زخمِ کاریام
تا ساحلِ قرارِ تو چون موج بیقرار
با رُود رو به سوی تو دارم که جاریام
با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا! بیا!
زان پیشتر که پاک شود یادگاریام
قیصر_امینپور
- ۶۸۲
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط