{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم خدا تنهام دیدم فرزندی ساله را که دستش را در سرما

گفتم خدا تنهام دیدم فرزندی ۸ ساله را که دستش را در سرمــای زمستان سوی ماشین ها دراز می کردبرای قدری پول....
گفتم خدا این همه درد را چرا به من دادی؟!
دیدم در بیمارستان کودکی زخمی را که پرستار فریاد می زد خانواده این فرزند کیست؟!
پرستاری با اندوه جواب داد: نـــدارد....


☜بیایید کمی بادقت به زنــ♡ــدگی بیاندیشیـم☞
دیدگاه ها (۱)

ہو إلڔئــؤفـــــــ ⬇ °•✨ •°این جمعه هم سر شد ولے آقا نیامدبا...

ٻښــــݦ ڔٻِ إڶۺہڌا♥ ↘ سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چن...

☜عکس را می بینید که دارای تصویر یک ■خرگوش و گربه و سگ■ است ع...

❤ ⬅ شرمنده ام کردی زمانی که احساس تنهــایـی کردم و تو ندا دا...

داستان سهراب وپریسا نویسنده مرتضی متقیان

غیرممکنPart 1. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط