{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شتو دکو کاملا بی هوش بود و کاچان هم خیلی هول کرده بود بر

شتو: دکو کاملا بی هوش بود و کاچان هم خیلی هول کرده بود برای همین خودم دست به کار شدم به آمبولانس زنگ زدن و تا آنبوس می یومد کاچان رو آروم کردم. خلاصه آمبولانس بالاخره رسید و اونقدر وضع وخیمی نداشت میدوریا که بخوان با خودشون ببرنش بیمارستان برای همین اونجا یه سرم بهش وصل کردن و کارای مقدماتی رو انجام دادن به منو کاچان یاد دادن که اگه دوباره اینجوری شد چیکار کنیم و رفتن.
کاچان: دکو چرا همیشه این قدر به خودت فشار می یاری که از هوش می ری؟!((اشک تو چشاش جمع شد🥺))
دکو:((سرفه))کا.. کا...چان! شو..تو کون! ببخشید که نگرانتون کردم..((سرفه )) کوسم به خودمم آسیب میزنه...
راوی: کاچان بدونه هیچ حرفی شتو رو بلند گرد تا برن رخت خواب بیارن. دکو سرمش نموم شد و بلند شد تا کمک کنه. کاچان هم هر رختخواب رو تو ی اتاق گزاشت. همه به جز کاچان خواب بودن. و کاچان تا صبح بیدار بود و بالا سر دکو وایساده بود تا مراقبش باشه.
(( صبح روز بعد ))
همه: صبح بخیر!🥱
کاچان: صبحونه آمادس!
شتو: اومدیم!
دکو: شتو از این پله که می یای پایین مراقب باش خیلی((لیز خرد با کو*ن آمد پایین😅)) آی آی آی آییی
کاچان: مراقب باش((داره از خنده می ترکه 🤣))
شتو : ‌آروم بلند شو بریم(( یه لبخند خیلی کوچولو زد))
(( بعد از صبحونه ))
دکو و شتو : دست درد نکنه
کاچان: خب حالا..
دیدگاه ها (۷)

🤌🏻

🤣

🫣

P16🦋ویو نامجون:صبح ساعت هفت بیدار شدم و دیدم که رائون خیلی خ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۷سرمو پایین انداختم و اروم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط