{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک حکایت گویمت بشنو تو گر روشندلی

یک حکایت گویمت بشنو تو گر روشندلی
جز عقوبت را نباشد این حکایت حاصلی

گربه چشم بسته بینی این سخنهارا خطاست
عبرت و ایثار، از شمعی بیاموزی رواست

سوز شمعی دیده ای پروانه را حیران کند؟
سوی خود هردم کشاند، دورخود گردان کند

سوزد و سازد، خودش را می کند فانی برش
سیل اشکی جاری از غمدیده چشمان ترش

غصه هایش را نشاند بر دل مسکین خود
او مقید بر سرشت و قسمت و آیین خود

جان فشانی کردنش در سیرتش پنهان شده
تا که نوری باشدش، پروانه اش خواهان شده

همکلام این حکایت مشق درس عاشقیست
عزت و فخر و نجابت، واقعا در سادگیست

عاشقی آموز از این عاشقی که بی ریاست
قطره قطره می چکد سوزو گدازش بی صداست


باب تقریری ندارد، تا که بگشاید زبان
از خدا خواهان شود فانی نباشد در جهان

ای دل از این سرنوشت عاشقی درسی بگیر
تا توانی در دو روز زندگی، دستی بگیر
والا.......
دیدگاه ها (۱)

عشق من عسل خانم الاهی من فداش بشم دنیای داییش......

رو به تو سجده میکنم ، دری به کعبه باز نیست.بس که طواف کردمت،...

دختر است دیگر گاهی دلش میخواد از این حرفا بزنه....

ای وای من .......

یک حکایت گویمت بشنو تو گر روشندلی جز عقوبت...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

دلتنگی های کوچک من

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

«سقوطِ در ترازِ اختلاس؛ فروپاشیِ نظمِ زرسالار — بهرام محمدی»...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

ویدیوی محصول در دایرکت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط