{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم خود بستم،

چشم خود بستم،
که دیگر
چشم مستش ننگرم

ناگهان
دل داد زد:
"دیوانه! من می بینمش"
دیدگاه ها (۱۲)

شب چه حکایت قشنگیست...آدم را وادار به فکر کردن به آنهایی می ...

پلک خورشید به فرمان تو بر می خیزدصبح ، از سمت خراسان تو بر م...

اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس منو بگیر برای یکی شدن اگه م...

می بوسمت امشب، گناهش به "جهنم"فوقش مرا می برند آخر به ،"جهنم...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد دیوانه ...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرمدل داد زد دیوانه من میبین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط