{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محبوبِ من!

محبوبِ من!
از کودکی هرچه را که خواسته ام،
دوست داشته ام،
روی طاقچه گذاشته اند
تا که دستم به آن نرسد.
عمرِ من در سه شنبه ها گذشت؛
همچنان دستم به طاقچه نمیرسد.
می‌گفتند صغیری!
روزی خواهد رسید که رفیع گردی.
سالهاست دیگر صغیر نیستم
اما همچنان، دستم به ماه خویش نمی‌رسد.
دیدگاه ها (۱)

چه کرده ایکه از پشت فرسنگها و سالها فاصلهبی آنکه ببینمتبی آن...

نیامدن هزار بهانه می خواستو آمدن یکیدلتنگت بودم....

هیچ چیز سر جایش نیست یک نفر منتظر...و یک نفر همیشه غایببوی ع...

دلتنگ که باشی ادم دیگری میشوی!خشن تر,عصبی تر,کلافه تروتلخ تر...

همخونه اجباری.. پارت ۱۵۷«یک سال بعد...»«ویو پارک دوین»صبح......

‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵همینطور که به طرف سالن قدم برداشته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط