{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جز عرق شرم که خوب چیزی بر پیشانی باقی نمیگذاری..هیچ جای ج

جز عرق شرم که خوب چیزی بر پیشانی باقی نمیگذاری..هیچ جای جبران که نمیگذاری..تنها میگویم که فدای توشدن باز هم کم است..اگر روزی هزار جان هم بگیرم.همه را قربان تو میکنم..
دیدگاه ها (۱)

مشتاق دیدار...شمردن لحظه های رسیدن...دیدن مهربان ترین و زیبا...

چشم به راه نشسته ام نفسم تا ببینم ماه رویت را.بیا تو سا...بی...

من فدای خاتون خودم بشم ﻧﺎﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﺖﻃﺮﺡ ﺁﻥ ﺩﺍﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ...

چه گویم که جز شرمندگی چیزی ندارم.با این همه عشق و.محبت من کا...

مینویسم برای تویی ک نابودم کردی ولی همچنان شوق دیدنت را دارم...

ریشه در خاک - فریدون مشیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط