{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ازدواج تحمیلی

پارت ۱۱ ازدواج تحمیلی

همگی روی مبل نشسته بودند. بچه‌ها در بغل اَ.ت بودند. چویا و دازای هنوز داشتند بحث می‌کردند سر اسم‌گذاری.

اَ.ت لبخندی زد و گفت: «بنظرم... دختر بشه یوکی، پسر دوم کای، و پسر اول یوری.»

دازای با ذوق گفت: «قشنگه.»

چویا هم تأیید کرد: «آره، خوبه.»

از آن روز به بعد، اسم بچه‌ها مشخص شد:

· یوکی (دختر با موهای قهوه‌ای روشن و چشم‌های آبی چویا)
· یوری (پسر اول با موهای نارنجی چویا و چشم‌های قهوه‌ای دازای)
· کای (پسر دوم با موهای قهوه‌ای تیره و چشم‌های سبز)

---

رفتن به خانه و روزهای اول

همان روز به خانه برگشتند. خانه حسابی شلوغ و پر از زندگی شده بود.

اَ.ت هر سه بچه را شیر می‌داد. جونو و تکوچو هر روز می‌آمدند کمک کنند. موری، فوکوزاوا و فوکوچی هم حسابی بچه‌ها را دوست داشتند و گاهی ساعتها با یوکی، یوری و کای بازی می‌کردند.

دازای و چویا هر شب کنار گهواره بچه‌ها می‌نشستند و نگاهشان می‌کردند. چویا یک بار با صدای آرام گفت: «انگار دیشب بود که توی بیمارستان به دنیا اومدن...»

دازای دستش را روی شانه چویا گذاشت و با

پوزخند گفت : چویا احساساتی شده؟

چویا: نه
---

یک سال بعد... جشن تولد یک سالگی

خانه پر از بادکنک و روبان بود. جونو و تکوچو کیک سه‌طبقه‌ای درست کرده بودند. موری، فوکوزاوا و فوکوچی هدیه‌ها را مرتب کرده بودند.

یوکی، یوری و کای حالا دیگر راه می‌رفتند. یوکی موهای قهوه‌ای روشنش همیشه نامرتب بود. یوری موهای نارنجی‌اش توی صورتش می‌ریخت. کای ساکت‌ترینشان بود، با چشم‌های سبز نافذش.

ا.ت بچه‌ها را کنار کیک نشاند. چویا و دازای هم کنارشان ایستادند.

دازای با صدای بلند گفت: «یک سالگی تون مبارک

چویا خندید

همه خندیدند.

ا.ت کیک را بُرید. بچه‌ها با ذوق به خامه‌ها دست زدند و به هم مالیدند. یوکی توی موهای یوری کیک مالید. کای آرام نشسته بود و تکّه‌ای کیک را با دقت می‌خورد.

جونو با چشم‌هایی پر از اشک گفت: «چه خانواده‌ی قشنگی شدن.»

تکوچو دستمال کاغذی به او داد: «باز گریه نکن.»

موری، فوکوزاوا و فوکوچی گفتند: «بهترین خواهر و برادر های دنیا میشن

---
˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖

ببخشید کوتاه شد
دیدگاه ها (۲)

🥳۷۰ تایی شدن خانواده مبارککککک🥳

انیمه

پارت ۱۰ ازدواج تحمیلی بعد از چند دقیقه صدای گریه چنتا بچه او...

خب پارت ۸ ازدواج تحمیلیا.ت: لطفا بیاین داخل*همه وارد خونه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط