🐨: «گاهی از خودم ناراحت میشم... وقتی احساس میکنم زیادی
🐨: «گاهی از خودم ناراحت میشم... وقتی احساس میکنم زیادی به بقیه وابسته شدم. خیلی وقتها با خودم حرف میزنم و میگم: "نمیتونی فقط یه بار هم که شده از وقت گذروندن با خودت لذت ببری؟"، "چرا همیشه دنبال کسی هستی که باهاش حرف بزنی یا بیرون بری؟ مگه نمیتونی فقط یه هفته تنها باشی؟"
چون راستش برای من واقعاً سخته که فقط ساکت بشینم و وقتم رو تنها بگذرونم. اما خب... از طرف دیگه، دوستها گاهی واقعاً همهچیز من هستن.»
🐨: «15 ساله که دارم با اونها زندگی میکنم... واقعاً، نصف عمرم رو با این 6 عضو گذروندم.»
بلا فروید از نامجون خواست یه خوانندهی کرهای با شخصیتی شبیه کیم گوردون معرفی کنه، و نامجون گروه «No Brain» و کیم چانگوان (عضو گروه Sanullim) رو پیشنهاد داد ✨️
🐨: «اگه چیزی واقعاً قوی و پرانرژی میخوای، باید به "No Brain" گوش بدی. و بعد، به نظر من باحالترین هنرمند پیشکسالی که هنوز هم تا امروز به فعالیتش ادامه میده، کیم چانگوانه. ایشون قبلاً عضو گروهی به اسم Sanullim هم بوده که ترجمهش میشه "پژواکهای کوهستان".
اونا میتونن تا حدی مثل کیم گوردون و Sonic Youth در کره باشن. موسیقیشون حالوهوای سایکدلیک داره و به نظر من کیم چانگوان واقعاً یکی از بهترین موزیسینهای تاریخ کره است.
نامجون دربارهی استایل فرودگاهی، بنگتن، هنر و فلسفه در Fashion Neurosis حرف زد ✨️
🐨: «من اولین عضوی بودم که وارد شدم و از طرف شرکت مسئولیت شکل دادن این تیم به من داده شد. همهی ما از شهرهای مختلف اومده بودیم، سلیقههامون متفاوت بود و رویاهای متفاوتی داشتیم. برای همین... توی حدود 8 سال اول، من به عنوان یه رهبر نسبتاً سختگیر بودم، حتی گاهی اوقات زیادی دستوردهنده رفتار میکردم.
🐨: اما هرچی زمان گذشت و بنگتن بزرگتر شد، هر عضو هم اسم و مسیر خودش رو پیدا کرد. دیگه نمیشد از همون روش قبلی استفاده کرد. اونها هم به اندازهی کافی رشد کرده بودن.
🐨: در نهایت یاد گرفتم که روش ارتباط برقرار کردنم با اونها رو تغییر بدم.»
نامجون تعریف کرد که تهیونگ اولین کسی بود که اون رو با موزه آشنا کرد و از همونجا عاشق دنیای هنر شد ✨️
🐨: «اون زمان که توی تور بودیم، خیلی حوصلهام سر میرفت. کاری برای انجام دادن نداشتم. نهایتاً فقط میرفتم خرید یا توی اتاقم بازی میکردم. بعد یهدفعه تهیونگ پیشنهاد داد: "چطوره بریم موزه؟"
من همون لحظه با خودم فکر کردم: "موزه؟ من که آدمی نیستم که موزه دوست داشته باشه. مگه خستهکننده نیست؟" ولی خب، آخرش رفتیم چون واقعاً کار دیگهای نداشتیم. اونجا آثار مونه، ونگوگ و سِورا رو دیدیم.»
🐨: «در واقع اسم اونها رو از کتابهای مدرسه میشناختم. اما اون اولین بار بود که میتونستم آثارشون رو درست جلوی چشمهام ببینم. به نظرم امپرسیونیسم راحتترین دریچه برای کسیه که تازه میخواد با دنیای هنر آشنا بشه. برای من، مونه، ونگوگ و سِورا بودن که اون در رو باز کردن.»
🐨: «و هرچی بیشتر واردش شدم، سلیقهام در زمینهی هنر هم بیشتر رشد کرد.»
چون راستش برای من واقعاً سخته که فقط ساکت بشینم و وقتم رو تنها بگذرونم. اما خب... از طرف دیگه، دوستها گاهی واقعاً همهچیز من هستن.»
🐨: «15 ساله که دارم با اونها زندگی میکنم... واقعاً، نصف عمرم رو با این 6 عضو گذروندم.»
بلا فروید از نامجون خواست یه خوانندهی کرهای با شخصیتی شبیه کیم گوردون معرفی کنه، و نامجون گروه «No Brain» و کیم چانگوان (عضو گروه Sanullim) رو پیشنهاد داد ✨️
🐨: «اگه چیزی واقعاً قوی و پرانرژی میخوای، باید به "No Brain" گوش بدی. و بعد، به نظر من باحالترین هنرمند پیشکسالی که هنوز هم تا امروز به فعالیتش ادامه میده، کیم چانگوانه. ایشون قبلاً عضو گروهی به اسم Sanullim هم بوده که ترجمهش میشه "پژواکهای کوهستان".
اونا میتونن تا حدی مثل کیم گوردون و Sonic Youth در کره باشن. موسیقیشون حالوهوای سایکدلیک داره و به نظر من کیم چانگوان واقعاً یکی از بهترین موزیسینهای تاریخ کره است.
نامجون دربارهی استایل فرودگاهی، بنگتن، هنر و فلسفه در Fashion Neurosis حرف زد ✨️
🐨: «من اولین عضوی بودم که وارد شدم و از طرف شرکت مسئولیت شکل دادن این تیم به من داده شد. همهی ما از شهرهای مختلف اومده بودیم، سلیقههامون متفاوت بود و رویاهای متفاوتی داشتیم. برای همین... توی حدود 8 سال اول، من به عنوان یه رهبر نسبتاً سختگیر بودم، حتی گاهی اوقات زیادی دستوردهنده رفتار میکردم.
🐨: اما هرچی زمان گذشت و بنگتن بزرگتر شد، هر عضو هم اسم و مسیر خودش رو پیدا کرد. دیگه نمیشد از همون روش قبلی استفاده کرد. اونها هم به اندازهی کافی رشد کرده بودن.
🐨: در نهایت یاد گرفتم که روش ارتباط برقرار کردنم با اونها رو تغییر بدم.»
نامجون تعریف کرد که تهیونگ اولین کسی بود که اون رو با موزه آشنا کرد و از همونجا عاشق دنیای هنر شد ✨️
🐨: «اون زمان که توی تور بودیم، خیلی حوصلهام سر میرفت. کاری برای انجام دادن نداشتم. نهایتاً فقط میرفتم خرید یا توی اتاقم بازی میکردم. بعد یهدفعه تهیونگ پیشنهاد داد: "چطوره بریم موزه؟"
من همون لحظه با خودم فکر کردم: "موزه؟ من که آدمی نیستم که موزه دوست داشته باشه. مگه خستهکننده نیست؟" ولی خب، آخرش رفتیم چون واقعاً کار دیگهای نداشتیم. اونجا آثار مونه، ونگوگ و سِورا رو دیدیم.»
🐨: «در واقع اسم اونها رو از کتابهای مدرسه میشناختم. اما اون اولین بار بود که میتونستم آثارشون رو درست جلوی چشمهام ببینم. به نظرم امپرسیونیسم راحتترین دریچه برای کسیه که تازه میخواد با دنیای هنر آشنا بشه. برای من، مونه، ونگوگ و سِورا بودن که اون در رو باز کردن.»
🐨: «و هرچی بیشتر واردش شدم، سلیقهام در زمینهی هنر هم بیشتر رشد کرد.»
- ۱۰۲
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط