𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙
𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙
۱ 𝔭𝔞𝔯𝔱
روی مبله خونم نشسته بودم داشتم تلویزیون میدم که پاشدم که برم از آشپزخانه یه چیزی واسه خودم بیارم دیدم یهیو زنگ در خورد من با بی اوصل کی رفتم در باز کردم که دیدیم جونگ کوک اومد تحجب کردم جونگ کوک این وقت شب چرا اومده
جونگ کوک: دعوت نمیکنی بیام تو؟
سوا:آها بیا تو
جونگ کوک اومد داخل نشسته روی مبله منم گفتم
سوا:چی میخوری برات بیارم؟
جونگ کوک:من چیزی نمی خورم اومدم تا به قرار داد ببندیم بیا بشین
من با کنجکاوی رفتم نشستم رویه مبله روبرو جونگ کوک و با کنجکاوی گفتم
سوا:چه قرار دادی؟
جونگ کوک:خب میخوام که کاری کنی آیو آغاز دوست داشتن تهیونگ دست برداره
سوا:این چه ربطی به من داره؟
جونگ کوک:از اون جای که من میدونم تو تهیونک چقدر دوست داری اگه فهمه از دوری میکنه بام ترکت میکن...
قلبم داشته میومد توی دهنم اگه تهیونگ فهم که من عاشقشم ترک میکنه نمی تونم بزارم این جوری بشه تهیونگ نباید بفهمه که من عاشقشم نمیخوام دوست قشنگمون خراب بشه پس نداشتم حرفش تموم کنه پاشدم و گفتم
سوا:اصلا این طور نیست من فقط تهیونگ مثل یه دوست میبینمش از خونم برو بیرون
یهیو دستم گرفتم من پرت کرد توی بغلش از پشت بغلم کرده بود دستم قفل کرده بود نفس هایش روی کردنم حس میکردم عطر تخلش و خوش بوش بیشتر حس میکردم داشتم و بعد لباش نزدیک گوشم کرد و گفت .....
ادامه دارد...
#نظرتون #حتما #بگید #بنظرتون #در گوش#سوا#چی
#گفت؟منتظر #کامنت #ها #قشنگ #تونم #راستی #من #این #نوشتم #ارسال #زدم #نرفته #بعد #دوباره #نویشتیم #میشه #بگید #چرا #این #جوری #شد؟😢
۱ 𝔭𝔞𝔯𝔱
روی مبله خونم نشسته بودم داشتم تلویزیون میدم که پاشدم که برم از آشپزخانه یه چیزی واسه خودم بیارم دیدم یهیو زنگ در خورد من با بی اوصل کی رفتم در باز کردم که دیدیم جونگ کوک اومد تحجب کردم جونگ کوک این وقت شب چرا اومده
جونگ کوک: دعوت نمیکنی بیام تو؟
سوا:آها بیا تو
جونگ کوک اومد داخل نشسته روی مبله منم گفتم
سوا:چی میخوری برات بیارم؟
جونگ کوک:من چیزی نمی خورم اومدم تا به قرار داد ببندیم بیا بشین
من با کنجکاوی رفتم نشستم رویه مبله روبرو جونگ کوک و با کنجکاوی گفتم
سوا:چه قرار دادی؟
جونگ کوک:خب میخوام که کاری کنی آیو آغاز دوست داشتن تهیونگ دست برداره
سوا:این چه ربطی به من داره؟
جونگ کوک:از اون جای که من میدونم تو تهیونک چقدر دوست داری اگه فهمه از دوری میکنه بام ترکت میکن...
قلبم داشته میومد توی دهنم اگه تهیونگ فهم که من عاشقشم ترک میکنه نمی تونم بزارم این جوری بشه تهیونگ نباید بفهمه که من عاشقشم نمیخوام دوست قشنگمون خراب بشه پس نداشتم حرفش تموم کنه پاشدم و گفتم
سوا:اصلا این طور نیست من فقط تهیونگ مثل یه دوست میبینمش از خونم برو بیرون
یهیو دستم گرفتم من پرت کرد توی بغلش از پشت بغلم کرده بود دستم قفل کرده بود نفس هایش روی کردنم حس میکردم عطر تخلش و خوش بوش بیشتر حس میکردم داشتم و بعد لباش نزدیک گوشم کرد و گفت .....
ادامه دارد...
#نظرتون #حتما #بگید #بنظرتون #در گوش#سوا#چی
#گفت؟منتظر #کامنت #ها #قشنگ #تونم #راستی #من #این #نوشتم #ارسال #زدم #نرفته #بعد #دوباره #نویشتیم #میشه #بگید #چرا #این #جوری #شد؟😢
- ۷۸
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط