قهوه تلخ
قهوه تلخ
پارت پنجم
لیها از جاش تکون نمی خورد که.......
جونگ کوک=) لیها(با داد و استرس)
لیها بالاخره به خودش اومد ولی دیر شده بود ماشین به لیها رسیده بود اما جونگ کوک لیها را به سمت خودش حول داد و او را گرفت لیها از ترسش به خودش جمع شده بود و تکون نمی خورد.
لیها
از استرس دارم میمیرم نمی تونم تکون بخورم
لیها از ترسش نتونست رو پاهاش وایسه و افتاد بغل جونگ کوک.
جونگ کوک
خدا رو شکر گرفتمش اگه این کارو نمی کردم چی میشد
جونگ کوک=) لیها، لیها خوبی چرا جواب ننی دی(با استرس)
لیها =) نمی تونم وایسم دوست دارم از استرس گریه کنم.
جونگ کوک=) گریه کن مهم نیست هر کسی باید گریه کنه.
لیها تو بغل جونگ کوک رفت و گریه کرد.
لیها =) باید یه چیز شیرین بخورم
جونگ کوک با خودش شکلات اورده بود برای همین به لیها داد.
لیها=) شکلات.. !
جونگ کوک=) همینو داشتم(با خنده)
لیها و جونگ کوک خندیدند و چون لیها فشارش افتاده بود بغلش کرد و به خانه ی خودش برد.
لیها=) کجا میریم
جونگ کوک=) به خونم!
لیها=) ببخشید تورم توی دردسر انداختم من اصلا ادن خوبی نیستم.... همیشه باعث ازار بقیه می شم.
جونگ کوک با عشق به لیها نگاهی کرد و گفت...
جونگ کوک=) برای من اینا مهم نیست فقط این مهمه که الان همه حالشون خوبه تو ادم خوبی هستی و کسیو ازار نمیدی.
چند روز گذشت لیها می خواست بره و برای خودش لباس حدید بخره تا پیش جونگ کوک خوشگل باشه اما....................
پارت پنجم
لیها از جاش تکون نمی خورد که.......
جونگ کوک=) لیها(با داد و استرس)
لیها بالاخره به خودش اومد ولی دیر شده بود ماشین به لیها رسیده بود اما جونگ کوک لیها را به سمت خودش حول داد و او را گرفت لیها از ترسش به خودش جمع شده بود و تکون نمی خورد.
لیها
از استرس دارم میمیرم نمی تونم تکون بخورم
لیها از ترسش نتونست رو پاهاش وایسه و افتاد بغل جونگ کوک.
جونگ کوک
خدا رو شکر گرفتمش اگه این کارو نمی کردم چی میشد
جونگ کوک=) لیها، لیها خوبی چرا جواب ننی دی(با استرس)
لیها =) نمی تونم وایسم دوست دارم از استرس گریه کنم.
جونگ کوک=) گریه کن مهم نیست هر کسی باید گریه کنه.
لیها تو بغل جونگ کوک رفت و گریه کرد.
لیها =) باید یه چیز شیرین بخورم
جونگ کوک با خودش شکلات اورده بود برای همین به لیها داد.
لیها=) شکلات.. !
جونگ کوک=) همینو داشتم(با خنده)
لیها و جونگ کوک خندیدند و چون لیها فشارش افتاده بود بغلش کرد و به خانه ی خودش برد.
لیها=) کجا میریم
جونگ کوک=) به خونم!
لیها=) ببخشید تورم توی دردسر انداختم من اصلا ادن خوبی نیستم.... همیشه باعث ازار بقیه می شم.
جونگ کوک با عشق به لیها نگاهی کرد و گفت...
جونگ کوک=) برای من اینا مهم نیست فقط این مهمه که الان همه حالشون خوبه تو ادم خوبی هستی و کسیو ازار نمیدی.
چند روز گذشت لیها می خواست بره و برای خودش لباس حدید بخره تا پیش جونگ کوک خوشگل باشه اما....................
- ۱۳۲
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط