کوله بارم بر دوش سفری می باید،سفری تاته تنهایی محض
کوله بارم بر دوش سفری می باید،سفری تاته تنهایی محض
هرکجا لرزیدی،از سفر ترسیدی ، فقط آهسته بگو: من خدا را دارم!
چه کسی میداند که تو در پیله خود تنهایی؟ چه کسی میداند که تو در حسرت یک فردایی؟ پیله را بگشای، تو به اندازه پروانه شدن زیبایی…
معبودا
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . . .
.
تو تکراری ترین ” حضور ” روزگار منی
و من عجیب ؛ به آغوش تو
از آن سوی فاصله ها
خو گرفته ام . . .
هرکجا لرزیدی،از سفر ترسیدی ، فقط آهسته بگو: من خدا را دارم!
چه کسی میداند که تو در پیله خود تنهایی؟ چه کسی میداند که تو در حسرت یک فردایی؟ پیله را بگشای، تو به اندازه پروانه شدن زیبایی…
معبودا
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . . .
.
تو تکراری ترین ” حضور ” روزگار منی
و من عجیب ؛ به آغوش تو
از آن سوی فاصله ها
خو گرفته ام . . .
- ۵۵۷
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط