{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و شب از مرگِ من گذشته است...

و شب از مرگِ من گذشته است...

از آخرین نامه...

از خداحافظ...

از جستجو ی آخرین کلام در نگاهت...

از آخرین باری که با تردید گفتی :

چقدر دوستم داشتی...

و من در وهمِ غیر قابل باوری ،

باور کردم ، دیگر دوستم نداری...

بی تو ،

بی خودم ،

بی حضورِ ،

عشق سخت گریسته ام...

رغبتِ عجیبی دارم به دیوانه شدن ،

رغبت عجیبی به بیراهه زدن...

دوست دارم دستهایم را روی سینه ام ،

روی امن ترین جای بدنم بگذارم...

و برای همیشه بخوابم...

خواب...خواب...خوابی برایِ نبودن...

نبودن...

تو رفته ای و نمی دانی دیگر بارانی نخواهد بارید...

این شهر پر از غبار خواهد شد..،

تن من مثل کویر ، خشک خواهد شد...

من و کویر...

کویر و من...

من و شب و کویر...

و باد میوزد و میوزد و میوزد...

تا صدای آخرین لحظه های تو رابا خودش به سرزمینهای غریب ببرد...

تو رفته ای و من پشت چشمان بسته ،

امشب را دیده ام...

من از گوشه ی اتاق کسی را دیده ام ،

که دو شب پیش مرده است...

(اگر مخاطب این شعر تو باشی ، حالا میدانی ، کسی، جایی ، دارد برایِ تو می میرد )
دیدگاه ها (۳)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

وقتی دنس میری

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p62جیمین لب‌هاش رو روی هم فشار داد. نه بر...

اعتیاد من بهت.

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۸: «راز ...

The Last Shadow

پارت3یونگی چند قدم عقب رفت، انگار ضربه‌ی سنگینی به قفسه‌ی سی...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ششم: معمایِ کتابخانه‌ی ممنوع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط