{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمامِ فکر هایم را کرده ام ،

تمامِ فکر هایم را کرده ام ،

بهترین راه همین است...

که یک شب زلزله ای بیاید ،

قاره ی من را به قاره ی تو نزدیک کند...

همان شب ،

من تنها جاده ی مانده تا رسیدن را بدوم....

و بدوم...

و بدوم...

صبح تو را کنارِ خانه جنگلی کوچکی ببینم ،

که بی قرارِ آمدنِ من ایستاده ای...

با سرِ انگشتان زنانه ات ،

موهایِ سیاهم را پشتِ گوشم بزنی...

و با مهربانی بپرسی ،

صبحانه نانِ محلی می خوری با پنیر و گردوی تازه؟؟
دیدگاه ها (۷)

مرد باشی...تنها باشی...دلتنگ باشی...آواره ی کوچه و خیابان با...

و شب از مرگِ من گذشته است...از آخرین نامه...از خداحافظ...از ...

خداجان حرفهایم را توی نیم ساعت باید برایتان بنویسم...خودتان ...

خدایا........ مگر نمیبینی...... هر شب....... نبودنم...

پارت ۱۳فردا صبح، وقتی کاکاشی راه افتاد توی جاده ی خلوت تا بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط