{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ریوما اوچیها

ریوما اوچیها
روزی روزگاری در خاندان اوچیها پسری به دنیا امد در سه سالگیش طمع تلخ طلاق والدین را تحمل کرد ولی مشکل اصلیش اینجا بود که نه مادر نه پدر هیچ کدوم اون رو به خونش نبرد انگار اصلا وجود نداشت ریوما داستان ما با کمک مادربزرگ مادریش به خونه برگشت او در چهارسالگیش پدربزرگش جلو چشماش مرد اونجا شارینگانش فعال شد و در همون سن دوستی پیدا کرد اون ها خیلی شبیه دو برادر بودن همجا باهم بودن ولی بازم این دنیا میخواست که ریوما تنها باشد دوست ریوما رو در 9سالگی ازش گرفت ریوما از 6 سالگی عاشق یک دختر بود در یک روز جشنی برپا بود ریوما اروم دخترو کنار کشید و در سکوت زیر درختان و کنار بوته ها حسشو به دختر گفت اما دختر رد کرد ریوما متوجه شد پیمانی دائمی با تنهایی دار اروم به اسمون و ماه نگاه کرد و این بار بجای اشک از چشمان ریوما خون می امد اون هم درد تنفر خانوادش ازش مرگ دوست و پدربزرگش جواب رد شنیدن تمام این درد ها جمع شد و در لحظه ای مانگکیو ریوما متولد شد
(داستان از روی یک شخص واقعی نوشته شد کمی از درد هاشو ننوشتم بعضی از جاهاشم تغییر دادم)
دیدگاه ها (۷)

رمان عشق ممنوع

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 2,1__صدای شلیک__س...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p88چشم‌های مشکی جیمین رو دید.نفسش آروم‌ت...

بیو برای اوسیماسم: چیوریفامیل: تسوگیکونی تایپ: INTJرده: هاشی...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 32○ اندکی اسمات هست ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣29🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا کفشات رو نگه داش...

#Thelast_Two#Hyunlixxولی یهو یه زن که بهش می‌خورد امگا باشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط