{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_خیالی

#عشق_خیالی
part4

یونگی سیگارشو روشن کرد ورفت سمت بالکن.که هوپی میاد
هوپی: یونگی حالت خوبه؟
یونگی: اره خوبم
هوپی: خوبه زیاد بهش فکر نکن
یونگی: چطور ادم های بی گناه رو میکشی و عذاب وجدان نمیگیری؟
هوپی: وتو چطور ادما رو به طرز وحشانه ای شکنجه میکنی و عذاب وجدان نمیگری؟
یونگی: خب اونایی که من شکنجه میکنم تاوان پس میدن.
هوپی: وقتی خودت جوابتو میدونی چرا میپرسی؟
یونگی: اه ولش کن تو درکم نمیکنی اخه کسی خواهرتو نکشته
هوپی: اره خب من خواهرم زندست اما بگو دقیقاً چرا از سانا متنفری شاید اون قاتل یونا نیست ها.
یونگی: حتا اگه قاتل نباشه تو این پرونده دست داشته. اون روز لعنتی تغصیر من بود اگه یونا رو نمیفرستادم اون بلا سرش نمیومد (بغض)
هوپی: من میشنوم بهم بگو
*فلش بک، یک سال قبل گوانگ جو *
از زبان ادمین: اون شب هوا بارونی بود یونا توی خونه به پنجره تکیه داده بود و یونگی یه گوشه اتاق تکیه داده بود.
یونگی: یونا
یونا: چته؟
یونگی: ازت میخوام یه کاری برام بکنی.
یونا: چیکار اگه به کارت ربط داره پای منو وسط بازی کثیفت نکش چرا انقدر از سانا بدت میاد اون خواهرمونه (بغض)
یونگی اروم اروم نزدیک میشه *
یونگی: میدونی چرا چون رفت تو دسته ی دشمنم من هنوز باهاش حرف میزنم اونه که محل نمیده منم برام مهم نیست.
یونا: اما مگه حرف اخر بابا رو یادت رفته اگه یادت رفته بزار یادت بیارم اون گفت از سانا مراقبت کنیم.(باداد)
یونگی:.........
ببخشید این قسمت خوب نشد 😢
دیدگاه ها (۰)

ببخشید بچه چند وقته فعالیت نکردم و رمان نزاشتم حقتش استرس کا...

واقعا مرسی که ازم حمایت میکنید ❤🥲

#عشق _خیالیpart1**سال 2013"بوسان"یونگی: هی عوضی بگو محموله ه...

**نام فیک: عشق خیالی ژانر: مافیایی، اکش، کمی غمگین، عاشقانهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط