{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی یلدا می آیی ، انار چشمانم را دانه دانه بر سر راهت ری

گفتی یلدا می آیی ، انار چشمانم را دانه دانه بر سر راهت ریختم تا راه خانه ام را گم نکنی.
دیدگاه ها (۱۵)

'تفاوت عشق با ازدواج' یک روز پدربزرگم برام یه کتاب دستنویس آ...

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شودعاقبت غربی ترین دل نیز «عاش...

من از این دنیا فقط اینو دریافتم که......اوني كه بيشتر مي گفت...

پرندگان به برکه های آرام پناه می برند و انسانها به دلهای پاک...

خدا را در خود آ

┄┄┄┅┅𑁍🧡𑁍┅┅┄┄┄شهریور عاشق انار بوداما هیچ وقت حرف دلش را به ا...

به دیدارم نمی‌آیی چرا؟ دلتنگ دیدارمهمین بود اینکه می گفتی وف...

سلام خوش اومدی ✨ منو فالو کن گم نکنی ادیت درخواستی از شکارچی...

آمدی…بی‌صدا،مثل رد پای باران روی خاکِ خشکِ دلم.نه گفتی، نه ن...

صدبارگفتم میروم یک بار نشنیدم بمان........ یک بار گفتی می...

اکانتم رو می‌فروشم ، لطفأ اگر می‌خوایدش تشریف بیارید دایرکت ...

شهریور عاشق انار بود ؛اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد.آخر...

موسیقی

💔❤️‍🩹💔❤️‍🩹💔❤️‍🩹🫀🫀🫀🫀😢😥😥💚🇮🇷💚🇮🇷🇮🇷هرچی که گفتی همان شد...به ما گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط