ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
که زمین خونی شد آت و بلند کردم و گذاشتم رو تختم
-به دکتر بگو بیاد پانسمانش کنه
$چشم
رفتم حیاط پشتی که نینا سریع اومد و بغلم کرد
÷ارباب متاسفم (گریه شدید)
-یه تنبیه خوب برات دارم
÷توروخدا ببخش لطفااا
با دستم اشکاشو پاک کردم و سرمو نزدیک گوشش کردم
-هیشششش گریه نکن...قبل فرار باید بهش فک میکردی میدونی ارباب جئون خوناشامه بخشنده ای نیست (ترسناک،بم،اروم)
÷(گریه)
برآید استایل بغلش کردم و بردمش عمارت یعنی کی این قدرت و بهش داده که تونسته اینهمه مدت بیرون اب باشه؟بیخیال جیمین اومد
=چطوری جونگکوک
-خوب...
=ام نینا چرا گریه می‌کنی
-بگو بهش
÷م..من حوصلم هق سر رفت بعدش هق بادیگاردارو قول زدم هق و فرار کردم ب..بعدش ا..ارباب منو پیدا کرد هق و الان م..میخواد م..منو تنبیه هق کنه

دستمو رو سرش نوازش وار کشیدم
-دختر خوب...
=عام خب جونگکوک میشه تنبیه بدنی نباشه؟
-محاله
یه پری اومد سمتم و تعظیم کرد و روبه جیمین گفت
£ارباب امروز چقدر جذاب تر شدین

زبونم و تو لپم کردم چطور جرعت می‌کنه جلو ارباب اصلیش به جیمین بگه خوشگل به من نگه

=ممنونم تو همیشه خوشگلی
£انگار از انیمه ها در اومدین(خنده اروم)
=خنده
-من چی ها؟
که لرزید
£ا..ارب..ارباب..ب.. بب..خشید
دیدگاه ها (۳)

سااینککمغمکنلتدوتلابتنناهم ببخشید....باید بگم...۸۰۰ تایی شدن...

ویو آتبعد ۱۰۰ تا شلاق ولم کرد با کمک بال هام بلند شدم حداقل...

ویو کوکعصبی رفتم تو اتاقم و درشو کوبیدم ویو جیمینرفتم سمت پر...

÷ا..اتتتتتت بهش نگاه کردم÷دلم برات تنگ شده بود دختر-نینا همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط