درآرزوی مرگم،دراین دنیای واهی
درآرزوی مرگم،دراین دنیای واهی
من عاشق جدایی،ازاین همه سیاهی
درآرزوی روزی که بیخبربیایی
من عاشق سکوت،لحظهٔدلربایی
من عاشقم من اما،خسته ازاین جدایی
درانتظارپروازبه سوی انتهایی
یک چشم من به رفتن،به سوی آسمانی
یک چشم من به فردا،شایدکندنگاهی
شایدکه برق چشمت،روزی نصیب من شدشایدچشم کبودم،روزی به خنده واشد!
شایدکهعطررویت،را روزی چشیدم
شایددل سیاهم،روزبه گچ بدل شدگرنه ما چه دانیم،شایددلم بسوزد
شایدکه چشم خیسم،از ریشه خشک آید
شایدکه درنگاهت روزی غریبه باشد
شایداوست که عطر،رویت رومی چشایدخسته شدم از اینه
من عاشق جدایی،ازاین همه سیاهی
درآرزوی روزی که بیخبربیایی
من عاشق سکوت،لحظهٔدلربایی
من عاشقم من اما،خسته ازاین جدایی
درانتظارپروازبه سوی انتهایی
یک چشم من به رفتن،به سوی آسمانی
یک چشم من به فردا،شایدکندنگاهی
شایدکه برق چشمت،روزی نصیب من شدشایدچشم کبودم،روزی به خنده واشد!
شایدکهعطررویت،را روزی چشیدم
شایددل سیاهم،روزبه گچ بدل شدگرنه ما چه دانیم،شایددلم بسوزد
شایدکه چشم خیسم،از ریشه خشک آید
شایدکه درنگاهت روزی غریبه باشد
شایداوست که عطر،رویت رومی چشایدخسته شدم از اینه
- ۸۱۳
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط