بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت دوم :
به راستی تکلیف مؤمنین عابدی که غسلشان را درست انجام دادهاند و سپس وضوی کاملی گرفتهاند و بر نماز ایستادهاند و مد والظالین را درست کشیدهاند و بر پیشانیشان نیز جای مهر نقش بسته است، نسبت به حکومت و قوانین اجتماعی چیست؟ اگر کفار و ظالمین بر او حکومت کردند، چه باید بکنند؟ اگر ظالمین اولادشان را کشتند و نوامیسشان را به غارت بردند چه باید بکنند؟ اگر ثروت کشورشان تاراج کردند، چه کنند؟ اگر مساجد را ویران کرده و به جایش کازینو ساختند چه کنند؟ تحقق احکام اجتماعی و سیاسی قرآن را چه کنند و ....؟
و) - و در نهایت آن که جدایی دین از سیاست فقط یک شعار است و عمل به آن اصلاً ممکن نیست. چرا که جدا دانستن دین از سیاست نیز خودش نوعی سیاست است.
انسان در مقابل یک مقوله، موضوع یا جریان سیاسی هر واکنشی که نشان دهد، نوعی سیاست است. کسی که موافق است، کسی که مخالف است، کسی که بیطرف است، آن که حرفی میزند و آن که سکوت می کند، هر کس که مدافع است و هر کس که مهاجم است و هر کدام نوعی سیاست را اتخاذ کرده اند. حتی آنان که جدایی دین از سیاست را معتقدند و در راستای ترویج آن می کوشند، تبلیغ میکنند، حرف می زنند، مینویسند و خود نوعی فعالیت سیاسی میکنند. لذا جدا نمودن دین از سیاست به یک شوخی احمقانه و عوامفریبانه بیشتر شبیه است تا یک مقوله قابل بحث.
این که فرمودند: سیاست ما عین دیانت ماست، سخن کاملاً صحیح و ژروفی است. سیاست هر کسی هم عین دیانت اوست. به عنوان مثال دیانت بازرگان عین سیاست او و سیاستاش نیز عین دیانتش بود، دیانت و سیاست شهید بهشتی یا مطهری نیز عین یک دیگر بود و دیانت و سیاست کلیه کفار و مشرکین و منافقین نیز همینگونه است. چرا که این دو مقوله عین هم بوده و قابل تفکیک نمیباشند.
اما، جدا دانستن دین از سیاست یک مقوله اعتقادی است و درگیر مستقیم عملیات اجرایی حکومت شدن، یک مقوله دیگری است که مستلزم توجه به ظرفیتها، تکالیف و شرایط هر شخص عاقلی می باشد.
به عنوان مثال اگر یک پزشک مؤمن و عاقل که کاملاً موافق اتحاد دین با سیاست است، وظیفه خود را در تقویت نظام سیاسی کشور، توجه و پشتکار در تکالیف پزشکی خود دید،یا همینطور یک استاد،یک دانشجو، یک کارگر ساده... یا یک آیتالله، دلیل بر آن نیست که او دین را از سیاست جدا میداند که به کار دیگری مشغول شده است. هر کسی بر اساس موقعیتها و شرایط، تکلیفی دارد که باید بدان عمل نماید. این خود یکی از مصادیق یا تعابیر عینیت دین با سیاست است.(ادامه دارد...)
پاسخ قسمت دوم :
به راستی تکلیف مؤمنین عابدی که غسلشان را درست انجام دادهاند و سپس وضوی کاملی گرفتهاند و بر نماز ایستادهاند و مد والظالین را درست کشیدهاند و بر پیشانیشان نیز جای مهر نقش بسته است، نسبت به حکومت و قوانین اجتماعی چیست؟ اگر کفار و ظالمین بر او حکومت کردند، چه باید بکنند؟ اگر ظالمین اولادشان را کشتند و نوامیسشان را به غارت بردند چه باید بکنند؟ اگر ثروت کشورشان تاراج کردند، چه کنند؟ اگر مساجد را ویران کرده و به جایش کازینو ساختند چه کنند؟ تحقق احکام اجتماعی و سیاسی قرآن را چه کنند و ....؟
و) - و در نهایت آن که جدایی دین از سیاست فقط یک شعار است و عمل به آن اصلاً ممکن نیست. چرا که جدا دانستن دین از سیاست نیز خودش نوعی سیاست است.
انسان در مقابل یک مقوله، موضوع یا جریان سیاسی هر واکنشی که نشان دهد، نوعی سیاست است. کسی که موافق است، کسی که مخالف است، کسی که بیطرف است، آن که حرفی میزند و آن که سکوت می کند، هر کس که مدافع است و هر کس که مهاجم است و هر کدام نوعی سیاست را اتخاذ کرده اند. حتی آنان که جدایی دین از سیاست را معتقدند و در راستای ترویج آن می کوشند، تبلیغ میکنند، حرف می زنند، مینویسند و خود نوعی فعالیت سیاسی میکنند. لذا جدا نمودن دین از سیاست به یک شوخی احمقانه و عوامفریبانه بیشتر شبیه است تا یک مقوله قابل بحث.
این که فرمودند: سیاست ما عین دیانت ماست، سخن کاملاً صحیح و ژروفی است. سیاست هر کسی هم عین دیانت اوست. به عنوان مثال دیانت بازرگان عین سیاست او و سیاستاش نیز عین دیانتش بود، دیانت و سیاست شهید بهشتی یا مطهری نیز عین یک دیگر بود و دیانت و سیاست کلیه کفار و مشرکین و منافقین نیز همینگونه است. چرا که این دو مقوله عین هم بوده و قابل تفکیک نمیباشند.
اما، جدا دانستن دین از سیاست یک مقوله اعتقادی است و درگیر مستقیم عملیات اجرایی حکومت شدن، یک مقوله دیگری است که مستلزم توجه به ظرفیتها، تکالیف و شرایط هر شخص عاقلی می باشد.
به عنوان مثال اگر یک پزشک مؤمن و عاقل که کاملاً موافق اتحاد دین با سیاست است، وظیفه خود را در تقویت نظام سیاسی کشور، توجه و پشتکار در تکالیف پزشکی خود دید،یا همینطور یک استاد،یک دانشجو، یک کارگر ساده... یا یک آیتالله، دلیل بر آن نیست که او دین را از سیاست جدا میداند که به کار دیگری مشغول شده است. هر کسی بر اساس موقعیتها و شرایط، تکلیفی دارد که باید بدان عمل نماید. این خود یکی از مصادیق یا تعابیر عینیت دین با سیاست است.(ادامه دارد...)
- ۵۶۱
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط