كم حرف مي زد. سه تا پسرش شهيد شده بودند.

كم حرف مي زد. سه تا پسرش شهيد شده بودند.
ازش پرسيدم «چند سالته ،مادر جان؟» گفت :«هزار سال.»
خنديدم .
گفت: «شوخي نمي كنم. اندازه هزار سال بهم سخت گذشته .»
صداش مي لرزيد.

برای وطن و ناموس جون دادن و خون دل خوردن چقدر میتونید بی شرف باشید اخه!
#سلبریتی_وطن_فروش

👤 فائزه طلایی
دیدگاه ها (۱)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 54 "" فلش بک | دو سال ...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

بازم سکوت. کامیل قسم خورده بود که لب از لب باز نکنه. اگر امش...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

کم حرف می زد. سه تا پسرش شهید شده بودند. ازش پرسیدم «چند سال...

کم حرف می‌زد ؛ سه تا پسرش شهید شده بودندازش پرسیدم چند سالته...

کم حرف می زد!سه تا پسرش شهید شده بودن...ازش پرسیدم : چند سال...

کم حرف میزد، سه تاپسرش شهید شده بودن.💔 پرسیدم مادرجان چندس...

#مادرانـــــہکم حرف میزد، سه تا پسرش شهید شده بودن؛ پرسیدم م...

کم حرف میزد،سه تاپسرش شهید شده بودنپرسیدم مادرجان چندسالته؟گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط