{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهی توی آکواریوم می‌خواست یه چیزی بهم بگه. تا دهنشو وا م

ماهی توی آکواریوم می‌خواست یه چیزی بهم بگه. تا دهنشو وا می‌کرد آب می‌رفت تو دهنش نمی‌تونست بگه.دست کردم تو آکواریوم درش آوردم.شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو.اینقده بالا پایین پرید تا خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقع است كه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکرکنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب! ... **** این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند، "دوستشون داریم" و "دوستمون دارند" ولی ما رونمی‌فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می‌کنند...!
دیدگاه ها (۲۳)

یاد تو بر شیشه ی دل یک سره سنگ می زندبر تن تار و پود من عشق ...

ﺷﻬﺎﺏ ﺣﺴﯿﻨﯽ:ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﺍﻓﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺍﻓﺮﯾﺪﺭﻭﺯ ﺩﻭﻡ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺍﺭﻭﺯ ﺳ...

سلام دوستان خوب ویسگونی،ممنونم ک به یادم بودین ویس برام ایرا...

سلام،،،سلام ،،،،،سلام دوستای مهربون ویسم ،،،،،دلم براتون تنگ...

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

پارت ۱۹:خب فکر کنم عاشقت شدم! will l fill i love you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط