{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(قسمت ششم)

(قسمت ششم)
(عاشقی)
دلم براش سوخت و رفتم ازش گرفتم.بکش بکش شد که یه دفعه اتو که داغ بود افتاد رو دستم.
کطری زود اتو رو از دستم بلند کرد و گفت:زینب چیزیت که نشد؟
-نه نه چیزیم نیست.الان برات اتو میکنم عزیزم.تو برو فقط جوراباتو بپوش.
+باید بریم بیمارستان.
-نه من حالم خوبه!
+دارم بهت میگم بیا بریم!
ترسیدم ازش و گفتم:باشه الان میام.رفتیم بیمارستان و پرستار به کسری گفت:وای چه سوختهگیی!اگه یکم دیر میرسوندینش ممکن بود جاش تا آخر عمر بمونه.الانم گذاشتیمش تو یه اتاق آرامش دهنده.(به زبان انگلیسی)
کسری رفت بیرون و دستشو زخمی کرد.اومد داخل و گفت:الان من باید برم کجا؟
-اوا؟!شماهم؟
+بله.منم زخمی شدم.
پرستاره کسری رو به اتاق من منتقل کزد.دیدمش و گفتم:ااا.کسری جون چرا این جا اومدی؟
-همین طوری!و بعد روی تخت دراز کشید.دیدم که خیلی سرسنگینه منم صحبتی نکردم.صورتمو برگردوندم سمت پنجره و خوابیدم.
احساس کردم که یه دست دست منو گرفته!رومو برگردوندم تا اومدم ببینم کیه؟کسری دستشو کشید.لبخندزدم و خواستم بگیرم دستشو ولی اون دستشو میکشید.
خلاصه آخرش موفق به گرفتن دستش شدم.بعداز چندساعت که حدودا ساعت7شده بود مرخص شدیم و رفتیم سمت خونه خاله کسری.
رسیدیم به خونشون و زنگ زدیم.در رو بازکردن و اون جا بود که تازه فهمیدم بودن من انگار بی معنیه.
وارد خونه شدیم و باهمه سلام و علیک کردم ولی به طور سرسنگینی.حدود 30نفر بودن که تو خونه خاله ی کسری جمع شده بودن.شربت رو که آوردن با اینکه اولین نفر بودم کسی به من تعارف نکرد.
به کسری چشمک زدم و رفتیم تو اتاق.در رو بستم و اشکم ریخت.با اینکه داشتم گریه میکردم گفتم:من اینجا اضافیم.چرا کسی دوستم نداره؟
بهم گفت:کی همچین غلطی کرده؟پس من این جا بوقم که کسی دوستت نداشته باشه؟
بهش گفتم:تو منو نمیخوای چرا بامن ازدواج کردی؟
کلی کل کل کردیم که آخرش صداشو بالا برد و داد زد:دوستت دارم که باهات ازدواج کردم پس ادبت کجا رفته؟
شروع کردم به هق هق کردن.که یهو کسری گفت:چشم داداش و باباتو دور دیدی بی تربیت شدی ها؟ولی من شوهرتم و میخوام ادبت کنم.تنبیهت کنم تا مجازات بشی.
برای اولین بار بود که ازش ترسیدم.
گفت همین جا وایسا.
منم ایستادم.یهو کمربندو باز کرد،یه ضربه زد به پای خودش،خیلی ترسناک بود چون منو میخواست این طور تنبیه کنه.
یهو کمربند رو انداخت دور کمر خودمون دوتا و گفت:بوس یا گاز؟
خواستم برم اون طرف که یهو داشتم میوفتادم که کسری منو گرفت و ناخداگاه همه فامیل درو باز کردن و داشتن مارو میدیدن.
سرووضع خودمونو درست کردیم و دیگه رفتیم بیرون برای شام.
من و کسری..............
-----------------------
ادامه دارد.....
آیا ادامه بدم؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۳)

(قسمت هفتم)(عاشقی)منو کسری کنار هم نشستیم.میلی برای خوردن غذ...

(قسمت هشتم)(عاشقی)خوابیدم تا فردا صبح.ساعت8بیدار شدم،اصلا حا...

(عاشقی)قسمت پنجم.رفتیم سرخونه زندگیمون.بعداز چند روز کسری با...

(عاشقی)(قسمت چهارم)اول من شروع کردم و گفتم:به نام خدا.من یه ...

✨REGRET✨PART: 9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

درخواستی عضو هشتم Part:⁷دلیلش رفتار جیمین بود !ویو جیمین مشت...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت نوزدهمویو لیاـچند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط