{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یهو زد رو ترمز با تعجب نگاهش کردم گفت:موهاتو بزن تو

یهو زد رو ترمز با تعجب نگاهش کردم گفت:موهاتو بزن تو
ترسیده بودم، حرصم گرفت، گفتم بخاطر این منو ترسوندی؟!
با اخم نگام کرد و گفت: مگه نمیبینی چجوری بهت زل زده؟!
دورو برم رو نگاه کردم، اخه ساعت سه شب کی تو جاده بود!!
گیج و گنگ  پرسیدم :کی؟!
گفت:اونا،ماهو ببین چجوری نگات میکنه!ستاره هارو‌نمیبینی چجوری زل زدن بهت!؟باد ُو نیگا چجوری دست میکشه لای موهات!
با لبخند نگاهش کردم و گفتم : اونا منو نگا میکنن، ماه من که فقط تویی
کلافه نگاهی به دور و انداخت و گفت: ببین، یا دست بادو کوتاه کن،یا چشم ماه و ستاررو بپوشون،وگرنه بلند میشم این شبه لعنتی رو روزش میکنم که نه ماهی بمونه، نه ستاره ای!!
دیدگاه ها (۲۷۳)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_92سریع به سمتم اومد مچمو چنگ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

«قرار نبود عاشقت بشم» | تک‌پارتی جونکوک 🖤از همون روز اول با ...

مهمونی پارت ۶۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط