تک پارتی

تک پارتی:)
ویو ا.ت
صبح از خواب بیدار شدم مثل همیشه رفته بودم شرکت کارامو انجام دادم و اومدم خونه ناهار درست کردم و روی میز چیدم و منتظر کوک بودم خیلی دیر کرده بود همیشه ساعت ۳ خونه بود ولی الان ساعت ۵ هست
ویو کوک
خیلی سرم درد میکرد اونا لیا بدجور تحریکم کرد ک مجبور بودم باهاش..(دیگ می فهمید) برم ساعت ۸ شب رفتم خونه ک دیدم ا.ت دستش خونیه
کوک: چی شده چرا دستت خونیه
ا.ت: از کی تا حالا واست مهم شدم؟
کوک: مهم بودی
ا.ت: اره واقعا روزا اصن خونه نمیای بد میگی واسم مهمی بهم اهمیت اصن میدی (با داد)
که یهو لیا خانم اومد وست کار (جالب شد)
لیا: ددی این کیه؟
کوک: هیچی عزیزم خدمتکاره(الان گفتی واسم مهمی)
لیا: پس چرا لباس خدمتکاری نداره؟
کوک: به خدمتکارام زیاد سخت نمیگیرم
ا.ت: کوک خفه شو چی داری میگی من زنتم
کوک: از خونم گم شو بیرون هرزه(باداد)
بغض ا.ت شکست و زد بیرون
کوک و لیا هم رفتن تو اتاق و...
که یهو کوک چشمم به عکس دونفره خودش و ا.ت افتاد یادش افتاد که میگفت هیچ وقت تنهات نمیزارم نه تنها این بلکه بهت خیانت هم نمی کنم
کوک لیا هم پرت کرد از خونش بیرون و دنبال ا.ت میگشت ک دید ا. ت ماشین بهش زده اخرم میمیره حالا برید خونتون تا فیک بعد بای بای
دیدگاه ها (۴)

اصکی به شدت اجباری ارمی هستی اصکی برو و این پست رو لایک کن ب...

به این نتیجه رسیدیم ک ادما تغییر نمیکنن این ماییم ک به شناخت...

🖇❤

بچم بغض کرده بود

هرزه ی حکومتی پارت ۸ کوک : ...بلدی غذا درست کنی؟ ا/ت : آرههه...

هرزه ی حکومتی پارت ۳ کوک :....قانون ۱ اصن توی اتاق کار من نم...

هرزه ی حکومتی پارت ۷ بردمش تو اتاق خودم...دستش و محکم ول کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط