کفاره شعری که نخواندیم و قضا شد

کفاره شعری که نخواندیم و قضا شد
با رکعتی از وصف دو ابروت ادا شد

حالم چو جوانی است که یک موی سپیدش
در چهره فرسوده آیینه دو تا شد

تا بابل آغوش تو باز است نپرسی
نمرود چرا در دل تورات خدا شد

صدها گره در کار من و شعر من افتاد
وقتی گره موی غزلپیچ تو وا شد

یک روز به بام آمدی و رخت تکاندی
این کوچه پر از رهگذر سر به هوا شد
دیدگاه ها (۴)

كفاره شعرى كه نخوانديم و قضا شدبا ركعتى از وصف دو ابروت ادا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط