❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 202♡⁠。⁠)⁩

جونگکوک‌ اومد جلوم و نگاهي به بابا اینا و نگهبانا که جلوتر بودن کرد
و سریع دستاشو کنار گردنم گذاشت و لبامو تند بوسید. ریز خندیدم بهم لبخند زد و گفت : صبحت بخیـرخوابيدي؟
-صبح توهم بخیر..اره
دستش رو روی گردنم نوازش وار کشید
و سري تكون داد و دنبال بقیه رفت.
با لبخند رفتنش رو نگاه ناه کردم. رفتم پیش مامان ساعتها باهم درد و دل کردیم و حرف زدیم.
خيلي جزيي توضیح دادم رابطه ام با جونگکوک نسبتا خوب نگه و شده
ولی ازش قول گرفتم به بابا و دين چيزي نگه
مامان نگاه شیطون شادي بهم انداخت
و گونه مو بوسید و گفت برام خيلي خوشحاله.
وقت ناهار شده بود. مامان خواست لباس عوض کنه.
من راهي سالن شدم.
تو راهرو قدم میزدم که صدای داد و بيدادي توجهم رو جلب کرد.
صداي دعواي شديد دين و جولي بود.
دین با داد بلندي از اتاق زد بیرون
و در رو کوبید. متوجه من نشد و با خشم و عجله دور شد و رفت. ناراحت راه افتادم.
نفهمیده بودم دعوا سر چیه.
خدمتکارا دور اتاق جمع شده بودن
با جدیت دستامو به هم زدم. همه نگاها اومد روم.
جدي گفتم : به چي نگاه میکنین؟ برین سر کاراتون..
همه سریع تعظیم کردن و متفرق شدن.
راه افتادم. جلوي در اتاق که رسیدم
در شدید باز شد و جولي با قیافه داغوني جلوي در ظاهر شد. خشم و غیض از قیافه اش میریخت.
داد زد : تو؟
و چيزي که دستش بود رو سمتم پرت کرد.
شانس آوردم سریع خودمو عقب کشیدم.
با خشم داد زدم : هي چته؟هار شدي؟
با نفرت سمتم حمله کرد و داد زد : من توي هرزه رو میکشم..
قبل از اینکه به من برسه
یه دفعه جونگکوک سر رسید
و خشن جلوي من ایستاد و سر راه جولي قرار گرفت و با جدیت و تاکید گفت : بهش دست نميزني.. هرزه هم خودت و ایل و تبارتین
جولي داد زد و سمت جونگکوک حمله کرد
دیدگاه ها (۷)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 223♡⁠。⁠)⁩بابا ج...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

برده عمارت جئون

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part45میخواست ازم فاصله بگیره کهمحکم بغلش کرد...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط