#معجزه_عشق #Prt_8
#معجزه_عشق #Prt_8
*********
یونگجه:
با نتیجه قرعه کشی که انجام دادیم قیافه هممون تو همدیگه رفته بود و مچاله شده بود میتونم بگم راحت میتونسم جینیونگ رو ب صد قسمت مساوی و غیر مساوی تقسیم کنم آخه جینیونگاااا نمیتونسی مثل عادم رانندگی کنی ..گرفتارمون کردی مرد
بین اعصاب خوردگی های اعضا و بی خیالی دخترا و حس شیر بودن دخترا صدای اون دختره ک نمیدونم اسمش هستی بود یا نیاز توجه همه رو ب خودش جلب کرد ..
نیاز: آخیششش دیدین همیشه حق ب حق دار میرسه حالا انقدر ناراحت نباشین دنیا دو روزه برین بدین دکتر بدوزه
با گفتن اون کلمات احمقانه نجوا با آرنجش ب پهلوش زد و اونو نیاز صدا کرد و هر دوتاشون لبخند گشادی روی صورتشون نقش بست
انگار این وسط هیچکس حرفی نداشت بزنه و چند دقیقه ای سکوت عظیمی حاکم شده بود ..
صدای خنده یوگیوم اون سکوت رو شکست ک مفهوم ای زیادی داشت
تمسخر ..
خوشحالی ..
شک ...
و...
ک با قیافه پوکر جینیونگ و هستی روب رو شد
بم بم : انگار همزاد اوپا جینیونگ تو پوکر بودن پیدا شد آهاای دختره دمت گرم
هستی ک بیشتر در قیافه پوکر بودن خودش غرق شد با لحن طعنه آمیز ولی مهربونی ادامه داد : خودت پوکری
نیااز : بچه هااا بیاین بریم بالا دیگه .. وقتشه طبقه بالا رو ،رو سر پایینی ها خراب کنیم
اوه اوه شما دخترا خیلی سکسی و جذاب هستین دقیقا همونجور ک دوست دارم آگاسه ها باشن ..
با شنیدن این کلمات از دهن یوگی نجوا ب پشت پاهای بلند و کشیده یوگیوم لگدی و زد و گفت تو ک خودت از همه سکسی تری کیم یوگیوم
بم بم : یاااا دختراااا پس من چی ؟؟ من سک....
ادامه حرف بم بم با حرف جه بوم قطع شد ..
جه بوم :
ب عنوان لیدر و هیونگ عرضی داشتم ...
مارک : هیونگ منم
جه بوم : حالا دیگه .. ب عنوان لیدر خواستم نصیحتی بهتون بکنم ..
هستی : زودتر بگو .خسته ام میخوام بخوابم ..
کامیلا : درسته ،تازه باید با بم بم هم حرف بزنم ..
بم بم : با من ؟ چرا ؟ من با تو حرفی ندارم ..
کامیلا : ولی من با تو حرف دارم ..
بم بم : عکس ؟ امضا زودتر میگفتی !
کامیلا : هیچکدام .. تو بابای بچم هسی !^-^
بم بم : بابای بچت ؟؟
کامیلا: آره .. بابای ب..
جه بوم: بسه دیگه مامان بچه بابای بچه راه انداختین .. بم بم هر چقدر دیوث باشه هم فقط حرف میزنه عرضه نداره شلوارشو بالا بکشه ..
جینیونگ : من پسرم رو خوب میشناسم ولی بم بم تو واقعا کاری نکردی ؟
بم بم
کامیلا
بچشون
جه بوم : بسه دیگه حرفای چرت و پرت رو تموم کنین .. داشتم میگفتم
پایان پارت هشت
*********
یونگجه:
با نتیجه قرعه کشی که انجام دادیم قیافه هممون تو همدیگه رفته بود و مچاله شده بود میتونم بگم راحت میتونسم جینیونگ رو ب صد قسمت مساوی و غیر مساوی تقسیم کنم آخه جینیونگاااا نمیتونسی مثل عادم رانندگی کنی ..گرفتارمون کردی مرد
بین اعصاب خوردگی های اعضا و بی خیالی دخترا و حس شیر بودن دخترا صدای اون دختره ک نمیدونم اسمش هستی بود یا نیاز توجه همه رو ب خودش جلب کرد ..
نیاز: آخیششش دیدین همیشه حق ب حق دار میرسه حالا انقدر ناراحت نباشین دنیا دو روزه برین بدین دکتر بدوزه
با گفتن اون کلمات احمقانه نجوا با آرنجش ب پهلوش زد و اونو نیاز صدا کرد و هر دوتاشون لبخند گشادی روی صورتشون نقش بست
انگار این وسط هیچکس حرفی نداشت بزنه و چند دقیقه ای سکوت عظیمی حاکم شده بود ..
صدای خنده یوگیوم اون سکوت رو شکست ک مفهوم ای زیادی داشت
تمسخر ..
خوشحالی ..
شک ...
و...
ک با قیافه پوکر جینیونگ و هستی روب رو شد
بم بم : انگار همزاد اوپا جینیونگ تو پوکر بودن پیدا شد آهاای دختره دمت گرم
هستی ک بیشتر در قیافه پوکر بودن خودش غرق شد با لحن طعنه آمیز ولی مهربونی ادامه داد : خودت پوکری
نیااز : بچه هااا بیاین بریم بالا دیگه .. وقتشه طبقه بالا رو ،رو سر پایینی ها خراب کنیم
اوه اوه شما دخترا خیلی سکسی و جذاب هستین دقیقا همونجور ک دوست دارم آگاسه ها باشن ..
با شنیدن این کلمات از دهن یوگی نجوا ب پشت پاهای بلند و کشیده یوگیوم لگدی و زد و گفت تو ک خودت از همه سکسی تری کیم یوگیوم
بم بم : یاااا دختراااا پس من چی ؟؟ من سک....
ادامه حرف بم بم با حرف جه بوم قطع شد ..
جه بوم :
ب عنوان لیدر و هیونگ عرضی داشتم ...
مارک : هیونگ منم
جه بوم : حالا دیگه .. ب عنوان لیدر خواستم نصیحتی بهتون بکنم ..
هستی : زودتر بگو .خسته ام میخوام بخوابم ..
کامیلا : درسته ،تازه باید با بم بم هم حرف بزنم ..
بم بم : با من ؟ چرا ؟ من با تو حرفی ندارم ..
کامیلا : ولی من با تو حرف دارم ..
بم بم : عکس ؟ امضا زودتر میگفتی !
کامیلا : هیچکدام .. تو بابای بچم هسی !^-^
بم بم : بابای بچت ؟؟
کامیلا: آره .. بابای ب..
جه بوم: بسه دیگه مامان بچه بابای بچه راه انداختین .. بم بم هر چقدر دیوث باشه هم فقط حرف میزنه عرضه نداره شلوارشو بالا بکشه ..
جینیونگ : من پسرم رو خوب میشناسم ولی بم بم تو واقعا کاری نکردی ؟
بم بم
کامیلا
بچشون
جه بوم : بسه دیگه حرفای چرت و پرت رو تموم کنین .. داشتم میگفتم
پایان پارت هشت
- ۱۵.۶k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط