{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 61 (اوراراکا)
میخواستم یکی از افراد شرور رو بگیرم تا بهمون کمک کنه کاچان رو پیدا کنیم اما یاد میدوریا افتادم و با خودم گفتم که اگه کاچان نباشه شاید میدوریا به سمت من بیاد اما معلومه بازم من گرینه دومم خب بلاخره شوتو وجود داره...
سنگینی قلبم روی پاهام اثر گذاشت و ایستادم قلبم ضربانی نداشت فقط درد میکرد گریه کردم با اینکه این اولین بارم نبود.. و... در اون لحظه... دیدمش... نکاه پرشوری که داشت بهم نکاه میکرد و میگفت:
ـــ افرین... بیشتر گریه کن و زار بزن
یکی از افرادی بود که از طریق پرتال به ما حمله کرد قلبم حواس پرت شده بود و به جای درد کردن داشت بیشتر میتپید... برام مهم نبود فقط بلند شدم تا باهاش مبارزه کنم برخلاف اندام ظریفش قدرت بدنی خوبی داشت و سریع حمله میکرد جوری که به سختی جای خالی میدادم مبارزمون ادامه داشت اما هیجانش شگفت انگیز بود اون میخندید و این باعت میشد مکسام طولانی تر بشه... تا اینکه میدوریا اومد
بدون هیچ ترسی تازه با لبخند اومد سمتم فکر میکردم اومده تا نجاتم بده ولی درکمال تعجب از من گذشت و به سمت دختره رفت... چیشد؟! اینبار بجای گزینه سوم رفتم روی چهارم حتی جلوی یه غریبه هم من انتخاب اول نیستم از اینکه داشت با اون دختره لاس میزد عصبانی بود و نمیتونستم خودمو کنترل کنم گفتم شاید اگه بهش اخطار بدم ولش میکنه ولی بیشتر بهش نزدیک شد تا اینکه اون سوال مهمو پرسید:
ـــ حتی این دختره... صداش زدی اوراراکا اینم دوستت نیست؟!
ـــ نه نیست
مغزم داشت سوت میکشید من برای میدوریا مهم نبودم؟! نه این درست نیست... نباید اینطوری باشه... چرا؟!
و در اخر دردی رو به جونم زد که فریادم بیرون رفت اون بخاطر این نبود که با سرنگ خونمو کشید... بیشتر بخاطر این بود که قلبم ترک برداشته بود و به زور به هم چسبونده بودم و فقط در اخر دیدم میدوریا به همراه اون دختر به سمت پرتال رفت
مدتی گذشته بود ولی هنوزم پرتال باز بود... میدونم... میدونم... خیلی احمقم که دارم فکر میکنم میدوریا به کمک احتیاج داره ولی با اینحال وارد پرتال شدم و اون صحنه رو دیدم صحنه لبگیری میدوریا و اون دختره واقعا چشمگیر بود خیلی زیبا بود اونقدری حالم بهم خورد و دلم برای کاچان سوخت... احمق.. احمق عاشق عجب ادم کثیفی شدی که البته منم از تو استثنا نیستم...
دیدگاه ها (۱)

وقتی نمیزاره بغیر از میدوریا کسی دست بهش بزنه 🥹

عاشقت نیستم 🥀پارت 60با نگاهی پر از حسرت و عشق بهم نگاه میکرد...

عاشقت نیستم 🥀پارت 29وقتی نوبت به مسابقه رسید فهمیدم شکافی می...

عاشقت نیستم 🥀پارت 41چند دقیقه قبل ایدا میره به سمت کاچان و ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط